رمان رحم اجاره ای/پارت هفتادو دو

بعد از اتفاق تلخی که برای سامان افتاد چند روز اول خیلی سخت گذشت به هممون اما بعدش داشتیم عادت میکردیم تا جوری خودمون رو نشون بدیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده دوست نداشتیم سامان با دیدن صورت های گرفته ما ناراحت بشه . _ شهلا ! به سمتم برگشت …

بیشتر بخوانید »

رمان سونامی/پارت بیستو هشت

رمان

-بچه ها دم در استودیو هستن. هر مشکلی پیش اومد اونا هستن. برای شب آیدا پیشته؟ آنقدر از دروغ های قبلش مشمئز است که اینبار راستش را می گوید: -نه با شوهرش جایی دعوتن شبم می مونن. حامی حرف اول و آخر را می زند: -یکم کارم توی کارخونه طول …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت بیستو نه

تدریس عاشقاته

دکمه های مانتو مو یکی یکی باز کرد و از تنم درش آورد. دستش که زیر تاپم رفت رنگ از رخم پرید. اگه کاری می‌کرد و همه چی و می فهمید… اگه ميفهميد به همه می‌گفت خودشم از پیشم می‌رفت اون وقت… لب هاش و که جدا کرد با چشمای …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/پارت سیودو

با قدم های اروم همینطور که پله هارو بالا میرفتم با چشمام به نمای فوق العاده شیک ساختمون خیره شده بودم اینجا الان خونه ی بابامه؟ پس اون خونه جنوب شهری چی شد؟ با تعجب زنگ خونه رو زدم که خدمتکاری جوون تقریبا هم سن وسال خودم در رو باز …

بیشتر بخوانید »

رمان بهار/پارت سیو سه

از یه رفتار مهرداد خیلی بدم میومد. از اینکه همیشه سعی میکرد یه دستی بزنه تا مچ بگیره.چون میترسید…میترسید من ولش کنم و برم با یکی دیگه. حالا درست که من بیشتر تایم مهمونی رو با حاتمی گذرونده بودم ولی این دلیل نمیشد که بخوام با اونم وارد رابطه بشم. …

بیشتر بخوانید »

رمان شاهدخت/ پارت بیستو دو

“دانیار” نگاهی به نهان انداختم از اول راه تا الان سکوت کرده بود و کلمه ای حرف نمیزد _چته ؟ نگاه گنگی بهم انداخت و سرش رو سوالی تکون داد …انگار تو این دنیا نبود _از اول راه تا الان ساکتی چیزی شده ؟ نفسش رو اه مانند بیرون فرستاد …

بیشتر بخوانید »

رمان نیلا

رمان نیلا

  رمان در مورد دختری به نام نیلا هست که تو بچگی مادر و خواهر دوقلوش و از دست داده  و به دلایلی خودش و باعث مرگشون میدونه و الان با پدر و برادر و دختر خاله مادرش که همسر پدرش شده زندگی میکنه یه روز که با پدرش از …

بیشتر بخوانید »

رمان پگاه

رمان پگاه

مقدمه گذشته در چشمانم مانده است عبور ثانیه ها ی رد شده در تمام نگاه هایم مشهود است چشمانت را با شقاوت تمام به روی حقایق بستی صبور میمانم و بی تفاوت می گذرم که نفهمی هنوز هم دوستت دارم برای خواندن این رمان به سایت شهر رمان مراجعه کنید… …

بیشتر بخوانید »

رمان بهار/ پارت سیودو

از یه رفتار مهرداد خیلی بدم میومد. از اینکه همیشه سعی میکرد یه دستی بزنه تا مچ بگیره.چون میترسید…میترسید من ولش کنم و برم با یکی دیگه. حالا درست که من بیشتر تایم مهمونی رو با حاتمی گذرونده بودم ولی این دلیل نمیشد که بخوام با اونم وارد رابطه بشم. …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت هفتادو یک

_ ببین چی دارم بهت میگم ستایش فکر طلاق رو از سرت بنداز بیرون من هیچوقت همچین کاری نمیکنم ، کافیه یکبار دیگه هم این کلمه رو از زبونت بشنوم تا زبونت رو از حلقومت بکشم بیرون شنیدی !؟ ترسیده بهش خیره شدم و سرم رو به نشونه ی مثبت …

بیشتر بخوانید »