خانه / 2019 / اکتبر

بایگانی/آرشیو ماهانه: اکتبر 2019

اطلاعیه(فراخوان نویسندگی)

سلام خدمت دوستان عزیزمون دوستانی که در زمینه نویسندگی استعداد دارن و میخوان رمانشون در سایت های جدید ما به صورت کاملا رایگان قرار بگیره میتونن با مراجعه به ایدی زیر در تلگرام یا اینستاگرام رمانشونو بفرستن تا رمانشون مورد بررسی قرار بگیره فقط پیشنهاد میکنم سریع اینکارو انجام بدین …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت هفتادو پنج

چند روز گذشته بود و منتظر تصمیم سیاوش بودم اینکه میخواد چیکار کنه همش به خودم داشتم دلداری میدادم ، شب شده بود و فردا قرار بود سیاوش بگه چه تصمیمی گرفته داخل اتاق روی تخت خوابیده بودم اما خواب به چشمهام نمیومد نمیدونم ساعت چند بود که صدای باز …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/پارت سیو پنج

با برگشتن اراز ارتباطم به کل با رزا و بردیا قطع شد و فقط به خاطر اینکه بردیا دوست نزدیک اراز بود رزا هم به خاطر شوهرش واراز ارتباطتشو باهام قطع کرد یادم نمیره که لحظه ی اخر قسمش دادم که هیچی رو به اراز نگه کسی که خیلی راحت …

بیشتر بخوانید »

رمان سونامی/پارت سیو یک

دست حامی روی سیخ متوقف می شود و بعد خیلی عادی سیخ را روی سینی می گذارد و کمی عقب می ایستد. وفا یک قدم دیگر به جلو بر می دارد. دستش روی بالاترین دکمه ی پیراهن حامی می نشیند و نگاهش روی گردن او. ذهنش روی این موضوع تمرکز …

بیشتر بخوانید »

رمان بهار/پارت بیستو شش

  گاهی وقتها دغدغه ی بعضی از آدمهای اطرافم برام مسخره بود. مشکلاتشون رو که با مشکلاتم مقایسه میکردم از شدت تاسف زیاد به خنده میفتادم. نمونه اش همین پگاه….غرق پول بود و به فرار فکر میکرد.من اگه کانون گرم خانوادمون ازهم نپاشیده بود شاید هیچوقت پا تو زندگی دخترخاله …

بیشتر بخوانید »

رمان شاهدخت/پارت بیستو پنج

سمیه و مرضیه خنده شون رو خوردند و سریع از جاشون بلند شدند و بهونه ی جمع کردن میز به اشپزخونه رفتند _روانی دانیار چشمکی زد و از جاش بلند شد با چندش به خودم نگاه کردم _من که مثل تو لباس نیاوردم اینجا حالا چیکار کنم دانیار_گریه نکن کوچولو …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت سیو یک

بابام با حرص گفت _زنته باید بزنیش؟من یه عمر رو چشمام بزرگش کردم که تو از راه نرسیده زندگی دخترم و نابود کنی؟نامزدی و به هم می‌زنیم… خواهرمم از اول راضی نبود.. تو هم با این گندی که بالا آوردی زندگی دخترم و خراب کردی دیگه نمی‌خواد بیشتر از این …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت هفتادو چهار

نمیتونستم بخوابم وقتی که سامان رو هم با اون وضعیت دیدم حالم خراب تر شد من خیلی خوب وضعیت سامان رو درک میکردم ، میدونستم چرا به این حال افتاده _ چرا هنوز بیداری ؟ با شنیدن صدای سیاوش بدون اینکه به سمتش برگردم گفتم : _ همینطوری _ داری …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/پارت سیو چهار

اسارت عشق

دو هفته ای گذشته بود ، اماده شده بودم که برم دکتر با اینکه چهارده هفته م بود ولی شکمم تغییر انچنانی نداشت فرازم دیگه مثل سابق نبود صبح میرفت واخرشب برمیگشت وبدون حرف زدن یک راست میرفت تو اتاق خودشو میخوابید اسم تعاهل رومون بود ولی زن وشوهر نبودیم …

بیشتر بخوانید »

رمان سونامی/پارت سی

پا روی این هوس می گذارد: -تو هیچ وقت شب از خونه بیرون نمیری؟ هیچ وقت با دوستات دورهم جمع نمیشید؟ برای کدومش جواب پس میدی؟ من می تونم یه شب برای خودم باشم. این فهمیدنش خیلی سخت نیست آقای دکتر. می گوید و عصبی دسته ای از موی خیسی …

بیشتر بخوانید »