خانه / رمان / رمان آنلاین / رحم اجاره ای / رمان رحم اجاره ای/پارت هفتادو پنج

رمان رحم اجاره ای/پارت هفتادو پنج

چند روز گذشته بود و منتظر تصمیم سیاوش بودم اینکه میخواد چیکار کنه همش به خودم داشتم دلداری میدادم ، شب شده بود و فردا قرار بود سیاوش بگه چه تصمیمی گرفته داخل اتاق روی تخت خوابیده بودم اما خواب به چشمهام نمیومد نمیدونم ساعت چند بود که صدای باز شدن در اتاق اومد و بعدش بسته شد چشمهام رو باز نکردم صدای پایی اومد و بعدش بالا پایین شدن تخت دستی دور کمرم حلقه شد نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و چشمهام باز شد با دیدن سیاوش با تعجب بهش خیره شدم که خندید و گفت :
_ چیه عزیزم چشمهات و باز کردی
_ تو مستی ؟
قهقه ای زد
_ نه
دهنش داشت بوی گند الکل میداد با عصبانیت پسش زدم و گفتم :
_ پاشو برو دوش بگیر دهنت داره بوی گند الکل میده
خم شد تو صورتم و خمار گفت :
_ میخوام طعم لبهات رو بچشم
نفسم رو عصبی بیرون فرستادم مست کرده بود هیز شده بود ، با خشم غریدم :
_ سیاوش من و دیوونه نکن دوست داری یه بلایی سرت دربیارم
_ مثلا میخوای باهام چیکار کنی ؟
_ زنده زنده آتیشت میزنم تا جفتمون از دستت راحت بشیم فهمیدی ؟
خندید
_ امشب میخوام با زن خودم باشم عشق و حال کنم
_ تو گوه خوردی برو پیش همتا جونت نه اینکه اومدی پیش من تا عشق و حال کنی .
_ اما همتا زن من نیست
خواستم بلند بشم که دستم رو گرفت و پرتم کرد روی تخت خیمه زد روم و با صدای خش داری گفت :
_ کجا
_ سیاوش اذیت نکن پاشو میخوام برم تو امشب حالت خوش نیست
_ اتفاقا امشب خیلی هم خوب هستم اونقدر که میخوام ببرمت تو فضا
کلافه بهش خیره شدم و نالیدم :
_ سیاوش لطفا
_ من و دوست نداری ؟
با شنیدن این حرفش شکه شدم برای چند ثانیه نمیتونستم حرفی بزنم ، با صدای گرفته ای گفتم :
_ نه
چشمهاش قرمز شد از عصبانیت عصبی گفت ؛
_ خیلی گوه خوردی من و دوست نداری فکر کردی دست خودته
_ سیاوش داری اذیتم میکنی
نیشخندی زد
_ امشب بهت نشون میدم دوست داشتن چیه !

 

احساس میکردم بدنم از شدت درد داره دو تیکه میشه ، اشکام با شدت روی صورتم جاری شده بودند سیاوش برای بار دوم بهم تجاوز کرده بود خدایا خودت بهم کمک کن من چجوری باید طاقت بیارم این درد و خدایا بهم صبر بده ، صبح وقتی چشم باز کردم هیچ اثری از سیاوش نبود اما تموم خاطرات دیشب مثل یه فیلم از جلوی چشمهام رد شد قلبم داشت درد میکرد بی هوا در اتاق باز شد که ملافه رو دور خودم پیچیدم مامان و شهلا بودند با دیدن وضعیت من چشمهای جفتشون گرد شد
_ شهلا زود باش در اتاق رو قفل کن
_ چشم مامان
وقتی شهلا در اتاق رو قفل کرد مامان با نگرانی به سمتم اومد و گفت :
_ چیشده ستایش چرا این شکلی شدی ؟
با گریه نالیدم :
_ دیشب بهم تجاوز کرد سیاوش بدون ….
ساکت شدم نتونستم ادامه بدم مامان خودش فهمید من رو محکم بغل کرد و گفت :
_ هیس آروم باش عزیزم
_ نمیتونم مامان همه ی خاطره های دیشب جلوی چشمهام هست میفهمی ؟
_ آره
_ چجوری با این درد دووم بیارم .
_ الان نمیخواد به اتفاقاتی که افتاده فکر کنی سعی کن آروم
باشی و همه چیز رو فراموش کنی وگرنه حالت بدتر میشه !
_ نمیتونم فراموش کنم قلبم داره آتیش میگیره سیاوش باهام مثل یه تیکه آشغال رفتار کرد اصلا براش هیچ ارزشی ندارم چجوری میتونه انقدر بی رحم باشه مگه نمیخواست کاری کنه اون شب رو فراموش کنم پس چرا دوباره تکرارش کرد ؟
مامان غمگین گفت :
_ نمیدونم سیاوش چرا اینکارو کرده اما شک ندارم بخاطر قضیه ی طلاق
شهلا با ناراحتی داشت بهم نگاه میکرد
_ ستایش پاشو یه دوش بگیر حالت بهتر بشه
با گریه نالیدم :
_ قلبم داره آتیش میگیره ، درونم داره میسوزه چجوری خاموشش کنم چجوری بهش بگم آروم باش .
شهلا ساکت شد که مامان اینبار محکم گفت :
_ با گریه کردن فقط خودت رو نابود میکنی پاشو باید دوش بگیری و به خودت بیای هیچکس نباید تو رو این شکلی ببینه حتی سیاوش شنیدی ؟
_ اما …
_ ستایش
ناچار سرم رو تکون دادم و به سختی بلند شدم به سمت حموم رفتم خیلی درد داشت اما من باید تحمل میکردم و همه ی اینارو پشت سر میگذاشتم کاش میتونستم همه چیز رو فراموش کنم
_ ستایش
_ جان
_ من احساس میکنم سیاوش تو رو انتخاب کرده !
با شنیدن این حرف مامان پوزخندی بهش زدم و گفتم :
_ خیلی سخت در اشتباه هستید
_ چرا همچین چیزی میگی ؟
_ چون دیشب حالش خراب بوده مست شده اومده سراغ تو مشخص دلیل حال خرابش تویی نه همتا یعنی بهت یه احساس خیلی قوی داره که حالش اینجوری شده .
_ اما من اینطور فکر نمیکنم مامان خیلی راه هست برای نشون دادن علاقه نه تجدید خاطره های بد .

سیاوش بلاخره تصمیمش رو گرفته بود همه نشسته بودیم ، خیلی سرد گفت :
_ من تا جایی که تونستم برای ستایش تلاش کردم و تا همینجا بیشتر نمیتونم ادامه بدم میخوام خوشبخت بشم ، میخوام با همتا عقد کنم برای همین ستایش رو طلاق میدم .
لبخندی تلخی زدم و گفتم :
_ پس من میرم وسایلم رو جمع کنم کارای طلاق رو هر چه زودتر انجام بده سیاوش امیدوارم با دختری که دوستش داری خوشبخت بشی .
بعدش بلند شدم به سمت اتاقم رفتم و بغضم با صدای بدی ترکید به سختی پایین جلوی خودم رو گرفته بودم اما بیشتر از این نمیتونستم چجوری تونست همچین چیزی رو بگه یعنی من رو اصلا دوست نداشت پس رفتار هاش چرا جوری بود که بهم امید داده بود !
با باز شدن در اتاق دستی به صورتم کشیدم به عقب برگشتم با دیدن مامان بی اختیار خندیدم مامان نگران به سمتم اومد :
_ ستایش حالت خوبه ؟
_ آره خوب هستم خیلی زیاد
_ ببین دخترم …
وسط حرفش پریدم :
_ بسه مامان نیاز نیست دلداری بدید
_ اما ستایش تو که نمیخوای از سیاوش جدا بشی !
_ چرا جدا میشم برای جفتمون اینجوری بهتره سیاوش با کسی که دوستش داره زندگی جدیدش رو شروع میکنه خدا رو چه دیدی شاید منم عاشق شدم .
بعدش خم شدم گوشیم رو برداشتم شماره مامانم رو گرفتم طولی نکشید که صدای دوست داشتنیش داخل گوشی پیچید :
_ جان عزیزم
_ مامان کجایی ؟
_ بیرون هستم عزیزم چیشده ؟
_ چیزی نشده مامان فقط میخواستم بپرسم میشه به بابا بگید بیاد دنبال من دارم وسیله هام رو جمع میکنم برای همیشه بیام پیش شما البته اگه اشکال نداشته باشه !؟
_ این چه حرفیه میزنی ستایش معلومه که میایم همین الان همراه پدرت میایم آماده باش
_ ممنون مامان
مشغول جمع کردن وسیله هام شدم مامان سیاوش سعی داشت من رو متقاعد کنه که بمونم و بیشتر تحقیر بشم اما من نمیتونستم تن به این خفت بدم و همچنان تو اون خونه مشغول به زندگی کردن باشم چون واقعا خیلی سخت بود
در اتاق باز شد و مامان خودم اومد داخل اتاق به سمتش رفتم محکم بغلش کردم
_ ستایش عزیزم
_ مامان سیاوش قراره با همتا ازدواج کنه ما جدا میشیم میتونم من …
_ زود باش وسایلت رو بردار بریم
_ چشم
وسایلم رو برداشتم و به مامان سیاوش خیره شدم و گفتم :
_ بابت این مدت خیلی ممنونم
ناراحت گفت :
_ دوست نداشتم از کنارمون بری
_ منم همینطور اما قسمت همینه خیلی دوستتون دارم

درباره‌ی ali aghapoor

همچنین ببینید

رمان پنج لیتر خون از دست رفته/پارت نه

((با سلام خدمت دوستان رمان خون عزیزی که افتخار دادند و تا به اینجا با …

3 نظر

  1. خیلی خوب هست خسته نباشید
    فقط زود زود پارت بزارید
    خیلی حساس شده!

  2. سلام ببخشید شما دو هفته یک بار پارت میزارید یا پارتتون بیشتر کنید یا زود به زود بزارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *