خانه / 2019 / دسامبر

بایگانی/آرشیو ماهانه: دسامبر 2019

رمان رحم اجاره ای/پارت هشتادو شش

رمان رحم اجاره ای

بعد حرف زدن با بابا حالم بهتر شده بود چون اون میتونست من و درک کنه و بفهمه چه احساس بدی دارم ، مخصوصا با شنیدن حرفای مفت سیاوش امروز دوباره کلاس داشتم اومدم دانشگاه اما طبق حرفای بابا من آدم ضعیفی نبودم پس دوست نداشتم از خودم ضعف نشون …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/پارت چهلو شش

هنوز توی شک بزرگی بودم نمیتونستم تموم اتفاق ها رو باور کنم چشمام روی عکس های خودم ورهام قفل شده بود وقتی نگاه ها وتعقیب های سیما تو دانشگاه یادم افتاد دیگه مطمئن شدم که کار خودِ عوضیش بوده من شوکه بودم ولی اراز این سکوتم رو دلیل به درست …

بیشتر بخوانید »

رمان شاهدخت/پارت سیوچهار

دستمو روی دستش گذاشتم و فشردم _میدونم …تو ارزشت خیلی بالاتر از این حرفاست برام فعلا این رو قبول کن ازم باید برای محیا جهاز تهیه کنی شرمنده سرش رو پایین انداخت با لبخند دستش رو دوباره فشردم _من دیگه برم خداحافظ … کاری بود حتما خبرم کن از چندتاپله …

بیشتر بخوانید »

رمان بهار/پارت سیوشش

  دیگه دلم نمیخواست پیش اون مادر و دختر بمونم. دوتا آدم پولدار که چون فکر میکنن ثروتمند و مایه دهرن حق اینو دارن باهرکسی هرجور که دلشون خواست رفتار کنن! لبخندی زدم و بعد گفتم: -خب! با اجازتون من شمارو باهم…. حرفم رو کامل نزده بودم که مادره دوباره …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت هشتادو پنج

چند دقیقه ساکت بهم خیره شد بعدش گفت : _ خوب چرا دوست نداری هیچکس بفهمه تو سیاوش رو دیدی ؟ _ چون نمیخوام باز همون حرفای تکراری تکرار بشه من سیاوش رو فراموش کردم هیچ علاقه ای نسبت بهش ندارم اما شماها همیشه اصرار دارید بگید من عاشقش هستم …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت سیوهفت

با دستایی که میلرزید پاکت سفید رو برداشتم واروم اروم بازش کردم کاغذ توشو برداشتم وبازش کردم که عکس های منو شایان از توش ریختن بیرون .. خم شدم وبا چشمای نم دار دونه دونه عکس هامو برداشتم سریع نامه رو خوندم که نوشته شده بود -فکر کردی امروز خودتو …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/پارت چهلو پنج

اسارت عشق

با صدای بلند اراز که مخاطبش سیما بود منو رزا به جفتشون زل زدیم -از خونه ی من گمشو بیرون دیگه چشمم به ریختتم نیوفته … با چشمای خیس سریع از خونه بیرون زد .. از حقیقت هایی که رو شده بود تو دلم عروسی بود ..چی از این بهتر …

بیشتر بخوانید »

رمان کویر عشق

رمان کویر عشق

  -خلاصه: بهار که به تازگی پروانه ی وکالتشو بعد از چند سال کار آموزی کنار وکیل بنامی گرفته و دفتری برای خودش تهیه کرده خیلی مشتاقه آقای نوید رو که شهره ی خاصی در بین وکلا داره رو از نزدیک ببینه و از تجربیاتش استفاده کنه … بالاخره میبینه …

بیشتر بخوانید »

رمان روز های باتو/رمان همخونه شیطون من

 دوستان عزیز این دوتا رمان نیازی به معرفی نداره چون الان بیشتر رمان خونها اسم این دوتا رمان جذاب و عالی رو حتما شنیدن و منم این دوتا رمان رو حتما پیشنهاد میدم که بخونین این رمان تو یکی از سایت های ماست که قبلا هم رمانهای خوبشو خوندین برای …

بیشتر بخوانید »

رمان اشک شوکا

رمان اشک شوکا

  شوکا دختر عمو حسن ،رعیت ارباب تیمور، در حال آماده کردن تدارکات عروسی با نامزدش رسول میباشد. بهادر پسر تیمور بعد از سالها از فرنگ باز میگردد و به همراه دوستانش برای چند روز تفریح به روستایی که پدرش ارباب آنجاست میرود و در آنجا شوکا را می بیند …

بیشتر بخوانید »