خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان اسارت عشق/پارت چهل

رمان اسارت عشق/پارت چهل

 

جلوی خونه از ماشین پیاده شدم وبا گفتن اینکه کار دارم گازشو گرفت ورفت

اره دیگه اقا بره خوشگذرونی انوقت منم مثل خدمتکارا واسشون بشورم وبپزم ولی عمراا …

گوشیمو دراوردم و به رزا زنگ زدم که سریع جواب داد

-به به چه عجب ایرین خانم یادی از ما کردی!
-مزه نریز پاشو بیا اینجا باید بریم خرید یکم وسایل میخوام
-ایرین سرت جایی نخورده حالت میزونه دختر؟!

-خیلی ،خیلی خوبم رزا جون تو حالا بهترم میشم
شما به جای فک زدن پاشو یه تکونی به خودت بده و پاشو بیا اینجا بریم خرید

با همون لباس ها تو پذیرایی نشسته بودم که دیدم رزا خودشو رسوند با همون تاکسی به مرکز خرید رفتیم چون خیلی زود باید برمیگشتم خونه وغذا هم درست میکردم واسه همین مغازه هارو تند تند نگاه میکردیم

با دیدن لباس قرمزی که پشت ویترین بهم چشمک میزد ته دلم گفتم خودشه دست رزا رو گرفتمو وارد مغازه شدیم

بعد از پروف کردن که حسابی تو تنم نشسته بود خریدیمش

سریع خودمونو خونه رسوندیم که رزا با دیدن وضع خونه دلش نیومد تنهام بزاره واسه همین استین بالا زد وخونه رو جمع وجور کرد منم از فرصت استفاده کردم وشام رو اماده کردم

دلم نمیخواست واسه اون دختره شام بپذم ولی چون اراز گفته بود نمیخواستم عصبیش کنم از روی اجبار غذاها رو اماده کردم و وقت اماده شدنم بود

رزای بیچاره با کلی خستگی ازم خداحافظی کرد ورفت منم سریع خودمو توی حموم انداختم ویه دوش ده دقیقه ای گرفتم

موهای مشکیمو سشوار کشیدم وبا بابلیس یکم حالت دارش کردم
ارایشمو تکمیل کردم واخرسر رژی همرنگ لباسم روی لباهام کشیدم
تو اینه نگاهی به لباس قرمز رنگ توی تنم انداختم که حسابی فوق العاده بود بلندیش تا زانوم بود اما تنگیش جوری بود که تموم برجستگی های تنم کاملا مشخص بود

این کارو برای جلب نظر اراز نکردم فقط میخواستم به اون دختره ثابت کنم که خیلی ازش سرترم و اراز هم فرقمون رو قشنگ ببینه

با صدای در سریع خودمو پایین پله ها رسوندم و که اراز داخل شد و با چشمای گرد شده از سرتاپامو نگاه کرد با لوندی موهامو پشت سرم انداختم وبهش زل زده بودم که ناباور مردی غریبه با تک سرفه ای پشت سرش وارد خونه شد

از این بدترم میشد اخه …
کم مونده بود از خجالت ذوب بشم ! چرا فکر نکردم که مهمونش ممکنه مرد باشه ….

اینقدر حسادت جلوی چشمامو گرفته بود که فکر میکردم مهمونش همون دختره باشه

میتونستم رگ های بیرون زده ی گردن اراز رو قشنگ ببینم که دوستش نزدیک تر شد و دستشو به سمتم گرفت

-سلام لیدی زیبا ، من ارین هستم از دوستان اراز !

یه نگاه به اراز بود ویه نگام به ارین
دو دل بودم که دست بدم یا ندم ! دستمو حرکت دادم تا باهاش دست بدم که اراز سریع به طرفم یورش اورد وبازومو گرفت رو به ارین گفت

-داداش شما برو تو پذیرایی من واسه خانومم یه سوتفاهم پیش اومده الان میایم خدمتت

کشون کشون منو سمت اتاقش برد وپرتم کرد تو اتاق
با چشمای قرمز بهم زل زد وگفت
-این دیگه چه وضعشه ایرین؟!
واسه دوست من این همه بزک دوزک کردی؟! خجالت نمیکشی تو؟!

-مگه واسه تو مهمه ؟! حالا که درموردم این جوری فکر میکنی باشه اصلا راست میگی !

با سیلی که تو دهنم خورد همونجا بی صدا روی زمین نشستم که صدای عصبیش بلند شد

-باورم نمیشه اینقدر وقیح شده باشی ایرین !
روز به روز ذات خراب رو بیشتر نشون میدی نه خوشم اومد خودت داری گور خودتو میکنی !!

اشکهامو که روی گونم میافتاد دونه دونه پاک میکردم که جلوم نشست از ترس یکم تو خودم جمع شدم که از موهام گرفت و کنار گوشم گفت
– محض اطلاعت الان تو ناموس من حساب میشی !
اینقدر بی غیرت نیستم بزارم تا وقتی ناموسم هستی با یکی دیگه باشی ایرین !!

دفعه ی بعدی که ببین داری ازاین غلط ها میکنی کاری میکنم از زنده بودن پشیمون شی فهمیدی ؟!
با گریه تند تند سرمو براش بالا پایین کردم که موهامو محکم تر کشید ولب زد
-نشنیدم چشم بگی !
چشم ارومی گفتم که با رها کردن موهام روی زمین افتادم وقتی میرفت برگشت وگفت
-تا ارین بره تو همین اتاق میمونی و بیرونم نمیای ،جیکتم در نمیاد
درو کوبید ورفت ! هق هق مو از سر گرفتم ، دلم میخواست اینقدر گریه کنم تا چشمام دربیاد
تو این چند دقیقه اینقدر بغض تو گلوم جمع شده بود که حس میکردم دارم خفه میشم …
این حق من نبود ! این قضاوت ها در شان من نیست !

خودمم نمیدونستم چرا از این مرد متنفر نمیشدم !
چرا هر بلایی سرم میوورد هر قضاوتی در موردم میکرد باز ازش متنفر نمیشدم !

چرا این حس دوست داشتنش در هر حالی کنارم بود ورهام نمیکرد !
لعنت به تو ایرین که هر چی سرت میاد زیر سر همین دل عاشقته ….
شاید اگه عاشق نبودم اگه حس دوست داشتنش توی وجودم رشد نکرده بود ومنو از پا در نیوورده بود الان با خیال راحت کنار پدر ومادرم زندگیمو میکردم

اصلا مگه اسم روزهای بدون عشق رو میشه گذاشت زندگی ؟!

 

همونجا جنین وار روی زمین زار میزدم ، دلم به حال خودم میسوخت

خیلی سخته عاشق باشی و از طرف عشقت بی محلی ببینی
خیلی سخته عاشق باشی وبه روی خودت نیاری که داری از بیتوجهیش نابود میشی …
خیلی سخته کسی که دوستش داری جلوی چشمات با کسی دیگه قرار بزاره و تو حتی حق اعتراضم نداشته باشی …
خنده هاش ،نگاه های گیراش و اغوش گرمش سهم یکی دیگه بشه و بزرگترین حق تو فقط دیدن خوشحالیش با یکی دیگه بشه ….

همونجا خوابم برده بود که با احساس دستی که بین موهام به حرکت دراومده بود از خواب پریدم
با دیدن اراز سریع از جام بلند شدم و یه گوشه نشستم

کنارم نشست و اروم لب زد
-اینجا خوابت برده پاشو لباساتو عوض کن روی تخت بخواب !

دستشو نزدیک صورتم اورد که یکم خودمو عقب کشیدم چشماشو بست و لب زد
-نترس ایرین کاریت ندارم !
بی اختیار سرم پایین افتاد که چونمو گرفت با انگشت شستش روی لبم کشید که اخم دراومد
درست جایی که زده بود بدجور میسوخت خودشم متوجه شد و انگشتشو کنار کشید …
با چشمای خوشگلش بهم زل زد واروم گفت
-ببین چیکار میکنی؟! خودت باعث میشی اینطوری بشه وگرنه …
ادامه ی حرفشو خورد ودستشو توی موهاش فرو برد
از جام بلند شدم که سریع با من بلند شد با فاصله ی کمی جلوم ایستاد
نگاش بین چشمام ولبهام در چرخش بود ، میخواست نزدیکم بشه اما انگار یه حسی از درونش مانع میشد

از این همه نزدیکیش قلبم روی ریتم بالایی میکوبید
سرشو نزدیک صورتم اورد بینیش درست مماس با بینیم بود یعنی چیکار میخواست کنه ؟ یعنی باور کنم که میخواد منو ببوسه !
گوشه ی لباسم رو توی دستم جمع کردم
لبهاش درست کنار لبهام بود دلم میخواست با کف دستم به سینش بکوبم وبگم اینقدر منو توی برزخ نزار لعنتی یا با وجودت ارومم کن یا اینقدر ازم دور شو تا فکر اینکه هنوز دوستم داری دیونم نکنه !

پلک هامو اروم روی هم گذاشتم که مسیر نفس هاش از جلوی صورتم به سمت گردنم کشیده شد

با صدای خش دارش خیلی اروم کنار گوشم لب زد
-دیگه جلوی من اینجوری نچرخ !
با گفتن این جمله سریع از جلوم کنار رفت واز اتاق بیرون زد

رفته بود اما عطر تلخش هنوز توی بینیم بود
نفس عمیقی با عطرش کشیدم و دستمو روی سینم که به سرعت بالا و پایین میشد گذاشتم

درباره‌ی ali aghapoor

همچنین ببینید

رمان عشق ممنوع/پارت هفده

  لبخندی زد و گفت _ تو فکر کن بچه ای من دوست ندارم زنم …

2 نظر

  1. عالی بود پارت بعدی کی میاد؟؟؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *