خانه / 2020 / ژانویه

بایگانی/آرشیو ماهانه: ژانویه 2020

رمان رحم اجاره ای/پارت نودو دو

اشک تو چشمهام جمع شده بود ، فکر میکردم مامان با شنیدن این حرف از دست من ناراحت میشه بهم میگه از این خونه برم بیرون اما اصلا همچین چیزی نشد ، نفسم رو آسوده بیرون فرستادم و گفتم : _ من فکر میکردم شما به من میگید حالا باید …

بیشتر بخوانید »

رمان بهار/پارت چهلو سه

نداشتم. من حتی هنوزم نمیدونستم دلیل این مهمونی چیه…. چرخی زدم و به اولین کسی که با دقت نگاه کردم نوید بود. منو که دید یه راست اومد سمتم.حتی چشماش هم درخشیدن و این درخشش از چشم من پنهون نموند. لبخند زد.یه لبخند عریض بعد دستشو به سمتم دراز کرد …

بیشتر بخوانید »

رمان شاهدخت/پارت سیو شش

  صدامو کلفت کردمو سرش داد کشیدم _انقدر زود نگو ارباب وقتی میگم باید اینجا باشه یعنی باید اینجا باشه دست به کمر نگاهش کردم دانیار تخس دستش دو تو هوا تکون داد انگار که داشت مگس رو میزد تا بره دانیار_اینجا حرف حرف منه حالا تو هرچی میخوای بگو …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت چهلو پنج

پرستاره لباسی دستم داد وگفت -عزیزم بیا برو تو اتاق اینا رو بپوش و اماده شدی برگرد … پاهام سفت به زمین چسبیده بود …مگه کار اسونی بود داشتم یه بچه رو از بین میبردم ….بچه ای که از من و ارمان بود … با دستای لرزون لباسارو ازش گرفتم …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت نودو یک

با یاد آوری اتفاقاتی که افتاده بود چشمهام رو محکم روی هم فشار دادم ، باعث شده بودم مامان هم نگران من بشه ، دستش رو گرفتم و گفتم : _ مامان با مهربونی بهم خیره شد و گفت : _ جان مامان _ ببخشید باعث شدم شما هم ناراحت …

بیشتر بخوانید »

رمان بهار/پارت چهلو دو

  جلوش رو نگرفتم.دستام آهسته اومدن پایین و روی شونه هاش مکث کردن… پلکهامو بستم و تو اون بوسه همراهیش کردم انگار یادم رفته بود کجاییم. انگار فراموش کردم تو ماشینیم…و ترمینالی که پر بود از آدم! نفس کم آورده بودم اما مهرداد همچنان داشت ادامه میداد تا وقتی که …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت چهلو چهار

دستشو پس زدم وگفتم -برو کنار ارمان حالم خوبه به کمکت نیازی ندارم .. دستمو محکم تر توی دستش گرفت وگفت – تو به این میگی خوب؟ سرت گیج میره چرا لجبازی میکنی سوگل؟! -اخه چیز مهمی نیست صبحونه نخوردم شاید واسه خاطر اونه … -وایسا وسایلمو بردارم بریم دکتر …

بیشتر بخوانید »

رمان بهار/پارت چهلو یکم

  همینطور که پیاده و قدم زنان تو خونه راه می رفتم کتابی که نتونسته بودم جلوی پگاه بازش کنم رو ورق زدم و رسیدم به صفحه آخر…جایی که اون شعررو نوشته بود! خیلی خوش خط بود.اصلا باید واسش ایموجی لایک میکشیدم اولین دکتر خوش خط دنیا رو! یکبار دیگه …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/پارت آخر

اسارت عشق

از تو صفحه ی گوشیش یه نگاه به اراز دست وپا بسته تو اتاق انداختم ویه نگاه به ساک ووسایل ها … دیگه نمیشد بمونم وتک تکِ بلاهایی که میخواست سر اراز رو بیاره ببینم … با حرص گوشیرو به سینش کوبیدم و گفتم -میرم ،اما فقط به خاطر اراز …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت چهلو سه

چند روز خودمو تو خونه حبس کردم اینقدر عصبی و ناراحت بودم که حتی جواب تلفن ها و پیام های ارمانو هم نمیدادم …. خودمم از این همه خونه نشستم خسته وکلافه شده بودم … به بهونه ی عقب افتادن از دانشگاه اماده شدم ودانشگاه رفتم .. درس وکتاب چی …

بیشتر بخوانید »