خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان تدریس عاشقانه/پارت چهلو دو

رمان تدریس عاشقانه/پارت چهلو دو

رمان ندریس عاشقانه

عصبی یکم صدامو بالا بردم وگفتم
-چی؟! تو چی قایم کردی ازم ؟!

سرفه ای کرد وبا چشماش مردمو نشون داد که با تن صدام به طرفم برگشته بودم ….
اروم گفت
-من میگم تو یه چیزیت شده میگی نه! اونو هم پیدا میکنم تو وایسا فقط ….

چشمامو ریز کردم وادامه دادم
-بحثو عوض نکن ارمان مثل بچه ی ادم بگو چی ازم قایم کردی!!
-ای بابا تو چت شده اخه سوگل !! مگه خودت تا دیروز معشوقه ی سابقو ازم مخفی نکرده بودی هان؟
اگه اون دوستت نمیگفت شاید تا الانم نفهمیده بودم …
سرمو پایین انداختم و گفتم
– خب اره ،ولی نگفتن من از روی ترسم بود !!
-ترس ؟!
-اره خب ،میترسیدم بهت بگم وتو …
نفس عمیقی کشید ووسط حرفم پرید
-ببین سوگل،ما دیگه بچه نیستیم که ، هردومون عاقل وبالغ شدیم وبا این سنی که داریم این طبیعیه که یه اتفاق هایی رو که تو گذشته برامون افتاده نخوایم کسی بدونه و ضرورتی هم نداره جار بزنیم و بگیم …
تو اگه اون اتفاق رو هم بهم میگفتی چیزی عوض نمیشد …
ناباور لب زدم
– چه طور؟!
-من دنبال گذشتت نیستم سوگل ، من میخوام ایندتو برات بسازم این یعنی مردونگی که خیلیا نمیفهمنش …فقط ازت عصبی شدم چون دلم میخواست از زبون خودتو بشنوم نه کسی دیگه …

وای که چقدر زبون داشت این پسر‌….
یکی نیست بگه اخه قربونت ماجرای من با تو زمین تا اسمون فرق داره اخه …
من یه غلطی کردم تموم شد ورفت ولی تو اگه به گفته ی شایان زن داشته باشی وبا بچه که دیگه کار من زاره …
لبخندی زدم وگفتم
-پس تو چیزی نداری بهم بگی نه ؟!
-دارم ! اما چیزی نیستن که بخوای بدونی …

دِ اخه میخوام بدونم دیگه …باید بدونم …
لبامو یه گوشه جمع کرده بودم ودنبال چیزی میگشتم برای حرف کشیدن که گفت
-ماتت نبره بخور بریم خونه که کارت دارم …

چشمکی بهم زد که منظورشو فهمیدم …
بعد از غذا به خونش رفتیم …
تا ارمان وسایل رو از تو ماشین بیاره خودمو روی مبل پرت کردم و چشمامم بستم …

صدای پاشو شنیدم که نزدیکم میشد ولی چشمامو باز نکردم …
خیلی اروم گفت
-الان مثلا خودتو زدی بخواب دیگه ….
به زور جلوی خنده مو گرفته بودم که لو نره …
اما وقتی انگشتاش روی شکمم رفت دیگه نتونستم به فیلم بازی کردنم ادامه بدم
با صدای بلند خندیدم که گفت
-بله شما که خواب بودی سرکار خانم …

صاف نشستم وگفتم
– مردم ازاری دیگه ، چشمام تازه گرم شده بود نزاشتی که پرید …
-عه پس چه خوب که پرید دیگه تاصب بیدار میمونیم …
-باشه پس لاقل یه فیلمی چیزی بزار نگاه کنیم دیگه …
ریز خندید وگفت
– خودم الان زندشو اجرا میکنم دیگه فیلم میخوای چیکار ….

با چشمای خمارش نزدیک و نزدیک تر میشد …
با اینکه به چشماش زل زده بودم توی ذهنم حرفای شایان تکرار میشد ..
زن داره!! بچه هم داره !! تو امریکا ….
یه زن امریکایی هم داره!!

درست لحظه ای که میخواست لبهاشو روی لبهام بزاره سریع صورتمو برگردوندم ….

همونجا کنار صورتم خشکش زد
ناباور گفت
-سوگل !
نپرس لعنتی ،نگو !! از فکر اینکه یه زن دیگه هم داشته باشی دارم میمیرم !! تازه بحث بچه هم هست کم چیزی نیست که …
نمیتونم عشقمو با یکی دیگه شریک بشم اخه …
اگه بیاد ایران چی ؟ اگه ازت بخواد تو بری پیشش چی ؟! خب زنته دیگه حق داره …

دستشو روی گونم کشید که از جام پریدم و گفت
– سوگل میگم چی شده ؟! چرا اینطوری شدی ؟!
-نه چه طوری ؟
-سوگل بگو چه مرگته زودباش !!فکر نکن نفهمیدم تو کل خرید حواست یه جا دیگه بود !!

اخه چی بگم ، بگم پیش شایان بودم که قیمه قیمه میکنه منو اگه بپرسم زن داری خب معلومه که انکار میکنه !

مثل چی گیر کرده بودم تو گِل …
یهو چیزی که به ذهنم اومد رو سریع گفتم
-ارمان من یکم ….یکم راستش …امادگی ندارم ….
با صدای بلند زد زیر خنده و گفت
-این دیگه از کجا دراومد سوگل؟ مگه بچه ای که امادگی نداری؟ مگه دختری یا باکره ای که امادگی نداری؟! ما با هم رابطه هم داشتیم یادت رفته ؟!

خودمم میدونستم حرفم چقدر چرت پرت بود اما باید یه جوری تا ثابت کردن شایان صبر میکردم…..

درسته عاشقشم ، درسته خیلی دوستش دارم ولی مغز خر نخوردم با مردی زندگی کنم که خودش زن داره تازه بچه دارم شده….

عصبی از جاش بلند شد وشروع به راه رفتن کرد …
از ترسم جوری ساکت نشسته بودم که از دیوار صدا در میومد اما از من نه….

با صدای بلند فریاد زد
-بهونه رو خوب اومدی حالا حرف دلتو بزن سوگل!!
چیشده از علاقت مطمئن نیستی ؟ یا از علاقه ی من ؟
یا شایدم دوست داشتنی نبوده هان…؟
یا شاید هوس بوده اومده وتموم شده سوگل!

از جام بلند شدم وبا برداشتن کیفم به سمت در راه افتادم وگفتم
– تو زیادی داری چرند میگی با اسنپ برمیگردم خونه …
دستمو گرفت وگفت
-اولا تو غلط میکنی تنها برگردی !! دوما تا نگی چی شده پاتو از این در بیرون نمیزاری سوگل!!!
کی میخوای این بچه بازیاتو تموم کنی ؟ مثل بچه ادم بگو دردت چیه اخه ؟!
منو نمیخوای ؟

-منو ببر خونه ارمان نمیخوام بحث کنم باهات!!!
-گفتم غلط میکنی بری سوگل !
عصبی شدم وبا صدای بلندی مثل خودش داد زدم
-من غلط میکنم ارمان یا تویی که یه زن داشتی و اومدی یه زن دیگه هم گرفتی؟!
شوکه شد ،توقع شنیدن این حرفو نداشت …

چند قدم عقب عقب رفت وگفت
-کی همچین مزخرفی رو گفته هان؟!
-اره مزخرفه ببین ! یه زن داشتی اومدی منم گرفتی!!
پیش خودت چه فکری کردی ارمان؟فکر کردی میام با کسی که زن وبچه داره زندگی میکنم؟!
اونو ولش کردی تو اون کشور اومدی ور دله من ازکجا معلوم که فردا منم مثل اون ول نکنی بری پیش اون؟! هان جواب بده!!

سیلی محکمی تو گوشم زد وگفت
– من بی غیرت نیستم سوگل حرف دهنتو بفهم ..
با حرفی که زد دیگه خون به مغزم نرسید

-اره …اررره انکار نمیکنم که زن دارم …تو تگزاس یه زن دیگه دارم …!

صورتم از اشک خیس شد ، باورم نمیشد به این راحتی بگه …چقدر زود اقرار کرد .!

اینقدر دوستش داشتم که حاضر بودم این جمله رو ازش نشنوم …
ای کاش انکار میکرد..ای کاش سرم داد میزد ومیگفت معلومه که نیست ..معلومه که یه زن دارم اونم تویی …
ای کاش اصلا شایان بهم نمیگفت …ای کاش مخفی میموند وهیچ وقت نمیدونستم ….
پس احتمالا وجود بچه هم درسته !!
حالا تکلیف قلبم چی میشه !!

حرفای شایان درحد شک وگمان بود ولی الان فرق میکنه چون خودش اعتراف کرده …
پس عشق اولش یکی دیگه بوده نه من …

با گریه به سمت در راه افتادم که دستمو گرفت و گفت
– کجا سوگل! بیا برات توضیح بدم …
عصبی غریدم
-توضیح بدی ؟ چی رو توضیح بدی ارمان؟!
اینکه یکی دیگه رو انور گرفتی و ازش بچه دار هم شدی ؟! میخوای رابطه هاتو بهم بگی؟!
دیگه چیرو میخوای بگی هان؟!

اینکه عشق اولت بوده و اومدی اینجا منم واسه سرگرمی میخواستی ؟!

سیلی دومو که تو صورتم زد دیگه تو خونه نموندم
سریع پله هارو پایین رفتم واز خونه بیرون زدم …

اصلا حواسم به کوچه ی خلوت و تاریک نبود …اینقدر فکرم خراب بود که با گریه و هق هق داشتم کوچه رو بالا میرفتم …

پس شایان راست میگفت… منه احمق و ساده لوح بگو از همه جا بی خبر از ارمان واسه خودم یه قدیسه ساخته بودم ….
اقا زنو وبچه داشته بعد واسه من قراره عروسی هم میزاره اینور …
شایدم میخواسته تور تابستونی و زمستونی راه بندازه…..
یکم سوگل یکم اون زن خارجیه ….

اینقدر عصابم بهم ریخته بود که وسط کوچه نشستم وزانو هامو بغل گرفتم
الان گریه نکنی کی میخوای گریه کنی سوگل..
تنها کسی که بهش امید داشتی و بعد این همه مدت عاشقش شدی حالا خودش زنو وزندگی داشته …

فکر اینجاشو نکرده بودی سوگلِ بدبخت …

با صدای بوق ماشینی بدون نگاه کردن از جام بلند شدم وبه راهم ادامه دادم
-سوگل بیا بشین عصاب ندارما!
-نمیام برو پیش اون یکی زنت !!
-سوگل حرص نده وسط کوچه، بهت میگم بیا بشین !

مثل بچه های تخس و لوس گفتم
-نمیام نمیام نمیام برگرد برو خونت !!
وسط کوچه ترمز کرد وبه سمتم اومد بازومو گرفتنی دستمو کنار کشیدم وگفتم
-به من دست زدی نزدیاا ارمان ! برگرد برو !!

-چرا اینطوری میکنی اخه تو سوگل چرا نمیزاری توضیح بدم بهت هان؟!
– چه توضیحی هان؟! طرف زنته ، ازش بچه داری ! خجالت نمیکشی ارمان ؟دیگه چیرو توضیح بدی هان؟!
دست به سینه ادامه دادم
البته تو مقصر نیستی ازدواج که صوری باشه ویهویی، این عواقب رو هم داره دیگه …ولی من درستش میکنم تو وایسا وببین ….

پوف بلند کشید وگفت
– وااااای سوگل وااای بیا برو بشین تا اون روم بلند نشده …. تو کوچه زشته بفهم !
– میشینم ولی اگه جیکت دربیاد ارمان خودمو از هرجایی که شده پرت میکنم پایین …

-باشه ….باااااااشه بیا برو بشین تو مارو اینجا…

با اخم وعصبانیت تو ماشینش نشستم و راه افتاد
تا اومد حرفی بزنه سریع پریدم وگفتم
– ارمان حق نداری دستِ پیش بگیریااا ،اصلا خودتو توجیح نکن که فایده نداره …
یه همچین چیزی رو نباید مخفی میکردی…
حق به جانب گفت
-عههه چهطور خانم رابطه ی قبلیشو میتونه پنهون کنه اما من نکنم ؟! چرا همه چی رو گردن من میریزی هان؟؟
مگه خودت پنهون کاری نداشتی سوگل خانم؟!
دِ حرف بزن دیگه ….

-من دلیل داشتم !!
-اهاا اونوقت از کجا میدونی که من نداشته باشم هان؟!
-کشش نده ارمان اون الان زنت حساب میشه درست مثل من ، تازه این وسط پای بچه هم هست!
اما رابطه ی من یه رابطه ی تموم شدست میفهمی؟ تموم شده!

-رابطه ی منم با اون هم تموم شده سوگل!!!
– نه بابا ،یعنی تو المثنی یا چیزی اسم اون زنه نیست دیگه ؟!
– چرا هست !نمیگم نیست چرا دروغ بگم ولی اون طور که فکر میکنی نیست همین!!
– بسته ارمان بسته الان یه جوری پیش میری که بدهکارمونم میکنی ‌‌..
حرف زدن فایده نداره !! نمیخوام چیزی بشنوم ارمان هیچی نگو …

وقتی جلوی در رسیدیم میخواست حرفی بزنه که سریع پیاده شدم ودر ماشینم کوبیدم …

درو خونه رو محکم کوبیدم که مامان برام باز کرد وبا نگرانی گفت
– سوگل خوبی دخترم!!
با بغض سرمو تکون دادم ووارد خونه شدم
صدای ارمانو شنیدم که با مامان خداحافظی کرد ورفت ….
بزاره بره پسره ی بیشور …دوتا دوتا زن میگیره واسه من ….

بغضم هر لحظه اماده ی ترکیدن بود مامانم همش سوال وجواب میکرد
-سوگل رفته بودین خرید پس چی شد ؟دست خالی اومدین ،چیزی نگرفتین ؟!
بی حوصله جواب دادم
-چرا مادرِمن خریدیم ولی چون کامل نبود خونه ی ارمان گذاشتیم …خیلی خستم میرم بخوابم ….

وارد اتاق که شدم اول از همه محکم کیفمو یه گوشه پرت کردم وبعدش با حرص شروع به کندن دونه دونه لباسام کردم ….
بغضِ تو گلوم بدجوری اذیتم میکرد رو تخت افتادمو سرمو تو بالش فرو بردم و خیلی اروم بدون اینکه کسی بشنوه زدم زیر گریه ….

آرشیو پایانی :

 

من سال‌ها جنگیدم تا فهمیدم :
بی‌ عشق نه گیسوان بلندم زیباست
و نه چشمانِ سیاهم !
و نه مردی با دستانِ زمخت
و گونه‌های آفتاب سوخته ،
خوشبختی‌ام را تضمین می‌کند !

👤 فروغ فرخزاد

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌ پزشک پرسیدم :

شما چطور میفهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روان‌پزشک گفت : ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چای خورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند. من گفتم : آهان، فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است. روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را برمیدارد. حالا شما هم میخواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

نتیجه :
1- راه حل همیشه در گزینه های پیشنهادی نیست.
2- در حل مشکل و در هنگام تصمیم گیری هدفمان یادمان نرود . در حکایت فوق هدف خالی کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پیشنهادی
3- راه حل همیشه جلوی چشم نیست. مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثرمان بیش از یک لامپ از آن استفاده نمیکنیم.

👤 آنتونی رابینز

درباره‌ی ali aghapoor

همچنین ببینید

رمان تدریس عاشقانه/پارت چهلو سه

چند روز خودمو تو خونه حبس کردم اینقدر عصبی و ناراحت بودم که حتی جواب …

24 نظر

  1. خیلی کم بود
    چرا داره شبیه این فیلم تگزاس میشه همون که ی زن گرفت بهش پول بده فقط 🙄🙄🙄🙄🙄

  2. هر پارت رمان که کمه سه روز یک بار هم که میزارید خب فکر ماهم بکنید که سه روز باید بمونیم تو خماری بعدم که میزارید که پارت کمه باز هم ما توخماری میمونیم همهی ذوق مونم که پر میشه هوا

  3. خدایی کم بود،کسیم مشکل داره نخونه😑😑

  4. این ارشیو پایانیارو خییلی دوست دارم…

  5. چرا انقدر دیر به دیر پارت میزارین؟؟

  6. ساعت ۱۸ پارت گذاری؟؟؟

  7. سلام
    خداییش خیلی کم بود

  8. خداییش خیلی کمه

    لطفا بیشترش کنین

  9. جمعه ها پارت میزارین؟

  10. سه روز شد دیگ

  11. سلام خسته نباشید میشه ساعت که رمان هارو توی سایت میزارید روبگین اطلاع داشته باشم 💙

  12. میگم الان از 3 روز گذشته ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  13. چرا پارت نمیزارید😕

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *