خانه / 2020 / فوریه

بایگانی/آرشیو ماهانه: فوریه 2020

رمان تدریس عاشقانه/پارت پنجاهو سه

به چشمام زل زده بود که نگاهش سر خورد رو لبهام با خماری گفت – اره واقعا ، من به خاطر تو هر کاری میکنم سوگلم … دستامو دور گردنش انداختم و گفتم -هر کاری ارمان؟! بی طاقت لبهاشو روی لبهام گذاشت و شروع به بوسیدن کرد …. دستاش رو …

بیشتر بخوانید »

رمان شاهدخت/پارت سیوهشت

  با تک بوقی در عمارت باز شد و ۲تا ماشین سیاه رنگ وارد حیاط شد ماشبن ها کنارمون وایسادند و راننده ها پیاده شدن در ماشین رو باز کردند از ماشین جلویی خان عمو و پدر پیاده شدند و ماشین بعدی خاتون به همراه بچه ها مثل یک دیوار …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت نودو هشت

به سمت اتاقم راه افتادم قلبم گرفته بود مامان بابا دیگه هیچکس به احساس من اهمیت نمیداد فقط میخواستند من هر چه زودتر ازدواج کنم این هم شد احساس آخه داشتم دیوونه میشدم دیگه _ ستایش با شنیدن صداش به سمتش برگشتم و گفتم : _ جان _ میشه چند …

بیشتر بخوانید »

رمان بهار/پارت چهلو نه

  این یاداوری منو تو فکر انداخت.اونقدر درگیر امتحانات شده بودم که کلا یادم رفت….دوتا دستهامو تو موهام فرو بردم و با بهم ریختنشون گفتم: -هووووف! میدونی قرار بود تماس بگیرم! اصلا یادم رفت! -مگه نگفتی درگیر تغییر دکوراسیون داخلی کلینیکشون هستن!؟؟ -آره! ولی درکل خودمم باید پیگیر میشدم! فکر …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت پنجاهو دو

  دونه دونه اشک هام از گوشه ی چشمم پایین میریختن این دیگه چه بلایی بود سرم اومد … دوباره صدای نازک وپراز عشوه شو شنیدم – ارمان ، اون دختره اصلا لیاقتتو نداره ! من میتونم خوشبختت کنم !! اونو ولش کن ارمان …من بیشتر از هر کسی تورو …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت پنجاهو یک

  به صندلی تکیه دادم و اروم گفتم – اگه راست گفته باشه چی ارمان؟! -تو دیگه حرفای اونو تکرار نکن سوگل به اندازه ی کافی چرت وپرت از تیام شنیدم تو دیگه شروع نکن … من خودم شاهد بودم که اونا باهم بودن نه حرف یه روزه و نه …

بیشتر بخوانید »

رمان بهار/پارت چهلو هشت

دلم میخواست سفت و سخت بغلش کنم اما می ترسیدم باز ضایع بشم برای همین خودم دستامو دور خودم حلقه کردم و با وحشت به دختره که یه نفر داشت از زیر پتوش رد میشد نگاه کردم….اینبار دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم و با یه جیغ نه خیلی بلند خودمو …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت نودو هفت

با بیرون رفتنش از اتاق همونجا نشستم و شروع کردم به گریه کردن چرا من هنوزم دوستش داشتم وقتی تا این حد سنگدل بود و با احساسات من بازی میکرد چرا هنوز دوستش داشتم وقتی بدترین بلای ممکن رو سرم آورده بود این عشق چرا باعث عذاب من میشد _ …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت نودوشش

صبح وقتی بیدار شدم آماده شدم رفتم پایین که با دیدن سیاوش اون وقت صبح شکه شده پرسیدم : _ تو اینجا چیکار میکنی ؟ مامان با تشر اسمم رو صدا زد : _ ستایش سیاوش لبخندی تحویلم داد و گفت : _ نگرانت شده بودم عزیزم واسه همین نتونستم …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت پنجاه

به اصرار من رفتیم خونه ی ارمان تا براش یکم لباس بردارم و یه ساک کوچولو براش ببندم … وقتی سارا درو باز کرد با لبخند حرص دراوری وارد خونه شدم و یک راست به سمت اتاق خواب ارمان رفتم … براش لباس جدا کردم و داشتم خیلی مرتب تو …

بیشتر بخوانید »