خانه / 2020 / می

بایگانی/آرشیو ماهانه: می 2020

رمان رحم اجاره ای/پارت صدو چهارده

  لبخندی روی لبهاش نشست و گفت : _ خیالم راحت شد کیارش پرسید : _ چرا باید حالش بد باشه میشه دقیق بگید منم متوجه بشم ؟ خاله عسل خیره بهش شد و جوابش رو داد : _ چیز مهمی نیست که بهت مربوط باشه حسابی اخماش تو هم …

بیشتر بخوانید »

رمان بهار/پارت شصتو هفت

  مهر رو از منشی دکتر حاتمی گرفتم و برگشتم مطب. وقتی اونجا بودم و منشی حواسش نبود یکی از کارتهایی که مشخصات دکتر روی اون نوشته شده بود رو برداشتم تا بیشتر مطمئن بشم اشتباهی در کار نیست. پشت میز نشستم و به کارت نگاه انداختم. از اونجایی که …

بیشتر بخوانید »

رمان پنج لیتر خون از دست رفته/پارت بیستو یک

نگاهی به سپند که درگیر اشاره بازی چشم و ابرو با عموی باربد بود انداختم و متوجه شدم که این یک نوع بازی مثل پانتومیم هست که تنها تفاوتش با پانتومیم، دونستن اون موضوع بحث توسط اجراکننده و جواب دهنده بود و یه جورایی از این بازی خوشم اومد و …

بیشتر بخوانید »

رمان پنج لیتر خون از دست رفته/پارت بیست

عموی باربد هم نفس عمیقی کشید و خیره توی چشمهام، انگار که خواستار زدن حرف مهمی باشه و بعدش پشیمون شده باشه، به فاصله چند ثانیه نگاهش رو ازم گرفت و بدون لبخند اما تن صدایی آروم که براحتی از هر لالایی دلنشین تر بود لب تر کرد: -ازت می‌خوام …

بیشتر بخوانید »

رمان عشق ممنوع/پارت سیزده

  با برداشته شدن اون پارچه سیاه،چندین بار متعدد پلک زدم تا کمی دیدم بهتر شد. خواستم دستم و بالا بیارم و چشمام و ماساژ بدم اما دیدم که دستام به صندلی بسته شدن. خدایا آخه من کجام؟ کمی فکر کردم تا بالاخره خون به مغزم دوید و به خاطر …

بیشتر بخوانید »

رمان بهار/پارت شصتو شش

  دیگه نمیتونستم باورش کنم. بین مهرداد و اون پسر ذره ای شک نداشتم این مهرداده که داره دروغ میگه نه اون پسر… اصلا من چرا از اون انتظار عشق و وفاداری داشتم وقتی اون خودش به زن خودش هم رحم نکرد و اومد سمتم. همه چیز بین ما کم …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت صدو سیزده

کیارش بدون اینکه از حرفش عصبی بهش جوابش رو داد : _ خودم دیدمش داشت میرفت به منم پیشنهاد داد برم که گفتم دیگه اهلش نیستم چون من وقتی ازدواج کنم بشدت پایبند هستم نورا با عصبانیت بلند شد رفت که شیرین خانوم خیره به کیارش شد و گفت : …

بیشتر بخوانید »

رمان پنج لیتر خون از دست رفته/پارت نوزده

خوشحال از حدس زدن درست و رجوع به اعماق تاریک مغزم، با ذوق نگاهش کردم که با دیدن حالت چهره‌ام که نیشم تا بناگوش باز بود، باز هم خنده‌ای آروم اما مردونه سر داد و این درست لحظه‌ای بود که به یک دروازه آهنی بزرگ رسیدیم که جدا از زنگ …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت صدو دوازده

_ من هیچوقت همچین کاری نکردم داری بهم تهمت میزنی دستبند رو جلوی چشمهام گرفت و داد زد : _ من این رو از جیب لباس تو بیرون اوردم چه تهمتی باید باشه هان دزد کثیف بعدش دستم رو گرفت دنبال خودش کشید ، پرتم کرد داخل سالن اشکام با …

بیشتر بخوانید »

رمان بهار/پارت شصتو پنج

  باهمدیگه از اورژانس اومدیم بیرون. بی توجه به نق و نوقهای پگاه، باند دور سرم رو باز کردم و انداختم تو سطل آشغال و موهام رو ریختم روی پیشونیم. پگاه بازهم شروع کرد نق زدن: -باز نمیکردی! آخه چه کاریه!؟ -چقدر تو نق میرنی و گیر میدی پگاه! چیزی …

بیشتر بخوانید »