خانه / 2020 / ژوئن

بایگانی/آرشیو ماهانه: ژوئن 2020

رمان اسارت عشق/ فصل دو پارت چهارده

  خیلی عصبی از جاش بلند شد و غرید -معلومه چته تو؟ برای اینکه صدا بیرون نره سریع نیم خیز شدم و با گذاشتن دستام روی سینه های برهنه ش گفتم -هیس اراز صدامون بیرون میره ..یکم یواش تر … به موهام چنگ زد و گفت -یعنی چی که یواش …

بیشتر بخوانید »

رمان پنج لیتر خون از دست رفته/پارت بیستو سه

کاشکی می‌تونستم ببینم که از کجا داشت بهم نگاه می‌کرد و حتی حواسش به شیوه قدم برداشتنم بود. بهناز زیاد منتظر نموند و چون جلوی اورژانس نگه داشته بود، ناچارا با سرعتی زیاد، محوطه بیمارستان رو ترک کرد. انقدر شوق دیدار مادرم، هیجان به دلم انداخته بود که شامل حال …

بیشتر بخوانید »

رمان شاهدخت/پارت چهلو شش

  شمشیرم رو از رو بسته بودم هرچیزی که میگفت قصد کوتاه اومدن نداشتم با رسیدن به جاده ی خاکی سرعتش دو پایین اورد و برای کمتر تکون خوردن ماشین با احتیاط رانندگی میکرد بعد از ۱۰ دقیقه با کلافگی از جاده ی خرابی که باهاش دست و پنجه نرم …

بیشتر بخوانید »

رمان عشق ممنوع/پارت چهارده

  این آدم خیلی خیلی عوضی بود از من چه انتظاری داشت حالا که با سام عقد کرده بودم و همه میدونستن که ما زن و شوهر هستیم انتظار داشت برم باهاش بخوابم؟ اونم منی که میدونست اهل این چیزا نیستم خوب خبر داشت که من یکتا نیستم با عصبانیت …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت صدو پانزده

  _ همچین شخصیتی داشته باشی یا نداشته باشی بازم من به حرفات اعتماد نمیکنم چون به کیارش اعتماد دارم میدونم چقدر دوستم داره به وضوح میتونستم ببینم با این حرف من چقدر خشمگین شده اما اصلا واسه من اهمیت نداشت _ پشیمون میشی چون … _ چرا باید پشیمون …

بیشتر بخوانید »

رمان بهار/پارت شصتو هشت

  با دستمال گوشه ی لبهاش رو تمیز کرد و بعد شیطنت وار انگشتشو تو ته مونده ی خورشت فرو برد و لیسش زد. با انزجار نگاهش کردمو گفتم: -ای پگاه نکبت! لیس میزنی انگشتتو! خندید و گفت: -آخه خیلی خوشمزه بود.چقدر تو آشپزیت خوبه به بهار.میگم بیا رستورانی بیرون …

بیشتر بخوانید »

رمان پنج لیتر خون از دست رفته/پارت بیستو دو

لحظه خروج این جمله از دهنم، لبخند مهربونی روی لبهای عموی باربد نقش بست و با لحنی قاطع و محکم گفت: -حتما هستی که این هدیه رو بهت داده. از دلگرمیش و مخصوصا شیوه دلگرمی متفاوتش که بیشتر طرف من بود تا باربد، از ذوق، سرم رو پایین انداختم تا …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/پارت سیزده

  رو زمین افتادم که بالا سرم غرید -کدوم گوری رفته بودی هان؟! چه راحت فروختنم …! فکرشم نمیکردم به این سرعت امارمو کف دست اراز بزارن ..! دستمو گوشه ی لبم کشیدم که قطره خونی رو پوستِ نوک انگشتم افتاد و رو انگشتم کشیده شد…!! همینطوری که زیرچشمی به …

بیشتر بخوانید »

*(اطلاعیه)*

سلام به همگی دوستان عزیزم قبل توجیه همه حرفا مشکلاتی این مدت پیش اومده بود از همگی معذرت میخوام و بابت صبرتون از همتون خیلی ممنونم و باید بگم علت نبودم تو این مدت اول مشکلات سیستمی بود که برامون پیش اومد متاسفانه که بعد از حل کردن مشکل من …

بیشتر بخوانید »