خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان شاهدخت/پارت پنجاهو هشت

رمان شاهدخت/پارت پنجاهو هشت

تماس رو با صدای بم و دورگه شدم، جواب دادم و نگاهم همونطور میخ روی اندام نهان موند که داشت لباس عربی های دیشب رو با صورت سرخ شده از خجالت از روی زمین برمیداشت .

_بله ؟

صدای سرخوش دایان توی گوشم پیچید و از صدای شلوغی دورش مجبور شدم گوشی رو از گوشم فاصله بدم .

دایان_سلام داداش…خواب بودی ؟

از اونجایی که هنوز ساعتو ندیده بودم کمی گوشی رو از گوشم فاصله دادم وبا دیدین ساعت یک ظهر خودم هم تعجب کردم .

با تک سرفه ای گلوم رو صاف کردم ودیگه برای از دور دیدن تن سفید این بشر، دلم طاقت نیاورد.

همزمان که جواب مزاحم پشت خط و میدادم با دست به نهان اشاره کردم که جلو بیاد.

_اره خواب بودیم ، دلیلش هم به تو هیچ ربطی نداره.

صدای شلیک خنده دایان به گوش نهان هم رسید و دخترک خجالتی من از شرم لب به دندون گرفت .

فحش اب دارم نثار دایان شد و دوباره به نهان اشاره کردم که جلو بیاید .

دایان_دادش شما نگی هم ما میفهمیم چه خبر بوده … راضی به زحمت نیستیم …

اصلا حواسم به تیکه‌ی دایان نبود واون لحظه فقط میخواستم نهان رو داخل اغوشم داشته باشم؛

اما دخترک سرتق من با هر بار اشاره‌م برای جلو امدنش سر بالا می انداخت و یک قدم ریز به سمت حموم برمیداشت .

با چشمام برایش خط و نشون کشیدم و اون قدم دبگری به سمت حموم تند کرد،

دایان همچنان نطق میکرد و حواسم نبود که بهش توپیدم :

_دو دقیقه زبون به دهن بگیر دایان.

از سکوتش ممنون شدم و با انداختن گوشی روی تخت به سمت نهان خیز برداشتم

ولی نهان مثل اهوی گریزپا خودش رو توی حموم انداخت و در رو به روم بست .

چندتا تقه‌ی ریز به در حموم زدم که صدای خنده های ریزش به گوشم رسید.

مشتی روی در کوبیدم و با تهدید گفتم:

_تو از اونجا میای بیرون دیگه نهان!

بازهم خندید و صدای خنده هاش بعد از چند ثانیه بین صدای آب دوش گم شد .

با چند قدم بلند به سمت تخت برگشتم و گوشی رو چنگ زدم و در گوشم گذاشتم.

و با لحنی پرتهدید گفتم:

-خب امیدوارم دلیل موجهی برای بهم زدن ارامش سر صبحم داشته باشی دایان!

داخل صدایش ته مایه هایی از خنده بود که سعی کرد کلمات رو کنارهم جفت و جور کند.

دایان _دلیل که ….. عرضم به حضورت میخواییم بچه ها رو ببریم پارک ساعی و قطعا بدون خالشون حال نمیده اونجا رفتن .

بنظرم فکر خوبی بود رفتن به اون پارک میتونست راهکار خوبی باشه برای عوض کردن حال همه …

 

با مکث ادامه داد:

دایان_اما بیشتر بخاطر نهان این تصمیم رو گرفتیم به نظرم باید تمام مدتی رو که اینجاست ،
خوش بگذرونه تا بتونه تو سختی هایی که پیش رو داریم دووم بیاره .

من هم موافق بودم قطعا نهان راه درازی را در پیش داشت “خیلی خبی” گفتم و برای بعد از ظهر با دایان هماهنگ کردم

بعد از قطع کردن تماس به در حموم چشم دوختم فقط یه هدف داشتم!
آن هم یک حموم دونفره با نهان بود !

با سه گام بلند خودم پشت در حموم رسوندم و چندتقه به در زدم.

بلافاصله صدای اب قطع شد و و نهان حوله پیچ شده درو باز کرد.

نهان _ صبح بخیر ارباب کوچک.

از لبخند ژکوندی که روی لبش نشسته بود، نتونستم خودم رو کنترل کنم.

به طرفش خم شدم و محکم گونه سرخش و بوسیدم:

_ظهر شمام بخیر بادیگارد .

دستای کوچکش رو بالا آورد و ارام پوست صورتم رو نوازش کرد :

نهان_دایان چی میگفت ؟

مثل خودش با یک دست صورتش رو قاب گرفتم و قطره های ابی که روی صورتش چکیده بود رو با انگشتم پاک کردم

سرم رو پایین گرفتم و در راه رسیدن به لب های سرخ و خیسش لب زدم:

_قرار گذاشت بچه ها رو ببریم پارک ساعی

 

با مکث ادامه داد:

دایان_اما بیشتر بخاطر نهان این تصمیم رو گرفتیم به نظرم باید تمام مدتی رو که اینجاست ،
خوش بگذرونه تا بتونه تو سختی هایی که پیش رو داریم دووم بیاره .

من هم موافق بودم قطعا نهان راه درازی را در پیش داشت “خیلی خبی” گفتم و برای بعد از ظهر با دایان هماهنگ کردم

بعد از قطع کردن تماس به در حموم چشم دوختم فقط یه هدف داشتم!
آن هم یک حموم دونفره با نهان بود !

با سه گام بلند خودم پشت در حموم رسوندم و چندتقه به در زدم.

بلافاصله صدای اب قطع شد و و نهان حوله پیچ شده درو باز کرد.

نهان _ صبح بخیر ارباب کوچک.

از لبخند ژکوندی که روی لبش نشسته بود، نتونستم خودم رو کنترل کنم.

به طرفش خم شدم و محکم گونه سرخش و بوسیدم:

_ظهر شمام بخیر بادیگارد .

دستای کوچکش رو بالا آورد و ارام پوست صورتم رو نوازش کرد :

نهان_دایان چی میگفت ؟

مثل خودش با یک دست صورتش رو قاب گرفتم و قطره های ابی که روی صورتش چکیده بود رو با انگشتم پاک کردم

سرم رو پایین گرفتم و در راه رسیدن به لب های سرخ و خیسش لب زدم:

_قرار گذاشت بچه ها رو ببریم پارک ساعی

 

درباره‌ی ali aghapoor

همچنین ببینید

رمان بهار/پارت هشتادو شش

  حواسم اصلا پی فرزین نبود. با حوصله و آب و تاب داستان و ماجرای …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *