خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان شاهدخت/پارت شصت و دو

رمان شاهدخت/پارت شصت و دو

 

 

با حس جسم سنگینی روم از خواب بلند شدم

سرم رو از روی سینه‌ی دانیار کمی بلند کردم
دانیار یک دست و یک پاش رو انداخته بود روم و کاملا تو بغلش اسیر شده بودم

سعی کردم دستش رو از روی خودم بردارم اما اینقدر سنگین بود که زورم بهش نمیرسید

حس میکردم نفس تنگی گرفتم
حرصی گاز محکمی از سینه اش گرفتم که کمی تکون خورد

یعنی این همه دندون من به خاطر سینه‌ی عضله ایش درد اومد همین یه تکون ؟؟
انگار نیش پشه بهش زده بودند

_ دانیار

بدون اینکه چشماش رو باز کن گفت

دانیار_ هوم؟؟

_ خب خفه شدم

پاش رو از روم برداشت که نفس راحتی کشیدم

_ آخیش

با دستم ضربه ای به دستش زدم

_ حالا این

دانیار_ نوچ

دستش رو پایین تر برد و دور کمرم حلقه اش کرد

_ خب من میخوام برم

دانیار_ اذیت نکن نهان دو دقیقه آروم بگیر اول صبحی

لبم رو جلو دادم و مظلوم گفتم

_ تو اذیت میکنی من میخوام برم خب ، تو بخواب

دستش رو از دور کمرم برداشت
خوشحال از اینکه آزاد شدم سریع از روی تخت بلند شدم تا نظرش عوض نشده

نگاهی تو آیینه به خودم انداختم
چشمام پف کرده بود و موهام تو هم گره خورده بود

بی سر و صدا سمت حموم رفتم
دانیار بلند میشد حماممون میشد سه ساعته

داخل حمام رفتم و لباسام رو در آوردم و آب گرم باز کردم و توی وان نشستم و منتظر شدم تا پر بشه

سرم رو به پشتی وان تکیه دادم و چشمام رو بستم

با حلقه شدن دستی دور کمرم چشمام رو باز کردم

با دیدن صورت شیطون دانیار ناخودآگاه لبخندی زدم
کمرم رو گرفت و سمت خودش کشیدتم و روی پاش نشوندتم

_ مگه تو خواب نبودی؟؟

دانیار_ نذاشتی که

_ اِ به من چه ، من که بی سر و صدا از جام بلند شدم خوابت بهم نخوره

داتبار_ مشکلت اینه که نمیفهمی تو توی بغلم نباشی خوابم بهم میخوره

دستش رو توی موهای بلندم کشید
سرم رو به سینه اش تکیه دادم

_ میتونی پسر خوبی باشی اجازه بدی یه دوش سریع بگیریم …..

دانیار_ نه عزیزم ترک عادت موجب مرض است من کلا به خوب بودن علاقه ای ندارم

شامپو رو برداشت و روی سرم ریخت و آروم کف سرم رو ماساژ داد
کل موهام رو کفی کرد

خواست موهام رو بشوره که دوش رو کنار زدم
متعجب نگاهم کرد

_ حالا نوبت منه

شامپو رو برداشتمو روی موهاش ریختم و خوب کفی اش کردم
موهاش رو بالا دادم و دو طرف سرش دوتا شاخ درست کردم

وقتی دیدم خیلی آروم نشسته و کاری نمیکنه سرم رو پایین آوردم تا ببینم تو چه وضعیتی ای که تکون نمیخوره و اینقدر پسر خوبی شده

نگاهش روی س‌.ینه هام بود

‌ ‌
لباس عروسم رو جمع کردمو داخل بی ام وه ش نشتم با اخم نگاهش کردم …
_زدی ناقصم کردی تا یه جایی هم باید برسونی منو
بیخیال ماشین رو راه انداخت … به سرو و روش نگاه کردم کت و شلوار مجلسی و گرون قیمتی که تنش بود متعجبم کرد
_تو دیگه چرا کت شلوار تنته من از عروسیم فرار کردم تو چیکار کردی ؟
پورخندی زد و دستش رو از شیشه بیرون برد
_خب منم از عروسیم فرار کردم .. خواستم از عروس اجباریم فرار کنم خوردم به یه عروس فراری خل و چل
دندون قروچه ای کردم و با حرص فرمونش رو پیچوندم ک …

از کاری که کرده بودم پشیمون شدم
حالا عمرا میزاشت برم بیرون

خیلی نامحسوس دستم رو پایین آوردم و خواستم از روی پاش بلند بشم که زودتر فهمید و کمرم رو سفت گرفت که آخم در اومد

دانیار_ خودت این بازی رو شروع کردی

معترض گفتم

_ من داشتم به موهات حالت میدادم

دانیار_ اون موقع نوبت تو بود الانم نوبت منه

تا بیام حرفش رو تجزیه و تحلیل کنم
دستش رو پشت کمرم گذاشت و کف وان خوابوندتم

دستش رو از پهلوم بالاتر آورد و از کنار سینم ام رد کرد و روی شونه هام نشوند

دستم رو روی پیشونیم کشیدم تا کفی که از موهام پایین اومده بود تو چشمم نره

خواستم خودم رو از زیر دستش بیرون بکشم که دستش رو روی پهلوم گذاشت و برم گردوند

_ فکر فرارم به سرت نزنه

دستم رو دور گردنش حلقه کردم و پایین تر کشیدمش
صورتش رو نزدیک صورتم نگه داشتم

_ حالا کی گفته میخواستم فرار کنم

لبم رو روی لبش گذاشتم و بوسه ی سریع روش نشوندم
قبل از اینکه لبام رو اسیر کنه سرم رو عقب کشیدم

دستام رو دو طرف شونه هاش گذاشتم و از روی خودم بلندش کردم

برای اطمینان دستش رو روی پهلوم ثابت نگه داشته بود تا مطمئن بشه که نمیتونم از دستش فرار کنم

پاهام رو دو طرف کمرش گذاشتم و روی پاش نشستم
سرم رو جلو بردم و اون با چشمای خمارش خیره شد به لبم

لبخند شیطانی زدم و دوش رو از پشت سرش برداشتم و تو صورتش گرفتم
حسش پرید و دستاش رو از روی پهلوم برداشت و جلوی صورتش گرفت

 

 

سریع از جام بلند شدم و عقب رفتم و همونطور دوش ثابت روش نگه داشتم

دانیار_ نکن نهان ، اگه دستم بهت برسه….

زبون درازی کردم

_ فعلا که بازی دست منه

از جاش بلند شد و خواست سمت بیاد که قشار آب بالاتر بردم

_ نزدیکم نشو آقای محترم

قدمی جلو اومد که عقب تر رفتم و به خاطر لیزی کف وان پام سر خورد و داشتم پخش زمین میشدم که جلو اومد و کمرم گرفت و بالا کشیدتم

ترسیده نگاهش کردم
اگر میفتادم قطعا لگنم میشکست

دوش رو از توی دستم بیرون کشید و روی صورتم گرفت که آب توی دماغ و دهنم رفت

چشمامو بستم و سرم رو کج کردم و دستم رو جلوی صورتم گرفتم

دلنبار_ الان خوبه اینجوری؟؟

دوش رو کنار برد
لبم رو به دندون گرفتم و با لوندی گفتم

_ ببخشید

ابروشو بالا انداخت

دانیار_ نچ دیگه دیره

صاف ایستاد و دوش رو سرجاش گذاشت و مشغول شستن خودش شد
بدون توجه به من

حوله ای دور کمرش پیچید و بیرون رفت

تمام مدت متعجب ایستاده بودم و به کاراش نگاه میکردم

_ الان یعنی قهر کرد؟؟

سریع خودم رو شستم و حوله ای دور سینم پیچیدم و سفتش کردم و بیرون رفتم

شلوارش رو پوشیده بود و با بالا تنه‌ی لخت جلوی کمد وایساده بود

موهای بهم ریخته اش که روی پیشونی اش ریخته بود بدجوری قیافه اش رو شبیه پسر بچه های تخس کرده بود

_ دانیار

جوابم رو نداد

هودی رو برداشت و تنش کرد
خواست به سمت در بره که سریع خودم رو بهش رسوندم و جلوش ایستادم

_ الان قهری؟؟

بازم جوابمو نداد خواست کنارم بزنه که مچ دستش گرفتم

_ لوس نشو دیگه

دانیار_ برو کنار

_ چرا؟؟

دانیار_ چون من میگم

لبم کج کردم

_ چشم مستر بداخلاق منم گوش کردم

دستش رو کلافه داخل موهای خیسش کشید
نگاهی به موهاش انداختم

_ اصن نمیشه اینجوری بری بیرون آقای محترم سرما میخوری

مچ دستش رو گرفتم و سمت میز توالت کشیدم
دستم رو سرشونه هاش گذاشتم و فشار دادم
تا وادارش کنم بشینه

بی حرف نشست
سشوار رو برداشتم و روشنش کردم
بادش رو روی دستم تنظیم کردم

دستم لای موهاش بردم و همونطور که دستم لای موهاش حرکت میدادم و سشوار رو روش تنظیم کردم و شروع به خشک کردن موهاش کردم

رفتم جلوش ایستادم و دستم رو روی پیشونی اش گذاشتم تا باد گرم مستقیم توی صورت و چشماش نخوره

دستش روی گره‌ی حوله ام نشست و تا خواستم جلوش رو بگیرم تو یه حرکت بازش کرد

_ دانیار

همونطور که نگاهش روی اندامم بود لب زد

دانیار_ من که داشتم میرفتم خودت خواستی اینجا باشم

_ خیلی لوسی… مثل بچه ها قهر میکنی که اینطوری شه ؟

دانیار_ من……؟؟

تک خنده ای کرد

_ پ ن پ عمه ام

دانیار_ همیشه که نباید تو سیاست داشته باشی …..

_خیلی رو داری بخدا

به سی‌نه ام چنگ‌ زد که لبم رو به دندون گرفتم

_ بذار به کارم برسم

سشوار رو از دستم گرفت و روی میز توالت گذاشت دستش روی سرشونه ام گذاشت و به عقب هلم داد که کمرم به دیوار کمد خورد

دستش رو یه طرف سرم گذاشت و خم شد روی صورتم و لبش رو روی لبم گذاشت

دستم دور گردنش حلقه کردم و همراهیش کردم

 

با تقه ای که به در خورد لبم رو به دندون گرفتم تا صدایی ازم خارج تشه
دانیار کلافه ازم فاصله گرفت

صداش رو صاف کرد

دانیار_ بله

دایان_ داداش اول صبحانه بخورید انرژی بگیرید بعد…

از خجالت آب شدم
حتما صدامون رو شنیده بود

_ فضولیش به تو نیومده بچه ؛ برو پایین ما میایم

سرم رو به سینه اش چسبوندم …حس میکردم صورتم از خجالت سرخ شده
همین مونده بود دایان دستم بندازه

وقتی از رفتنش مطمئن شدم
مشت محکمی به سینه دانیار زدم

_ همش تقصیر تو

دانیار_ میخواستی اینقدر هات و جذاب نباشی عزیزم این بیشتر تقصیر تو بود تا من

نیشگونی از بازوش گرفتم

_ تو زیادی بی جنبه ای عزیزم

هلش دادم عقب و از روی میز توالت پایین اومدم

قبل اینکه دوباره شیطانتش گل کنه به سمت حموم رفتم و یه دوش ۲ دقیقه ای گرفتم از حموم که بیرون اومدم
سریع لباسامو پوشیدم

دانیار از کنارم رد شد

دانیار_ من زودتر میرم تا دایان نخواد اذیتت کنه

سری تکون دادم که پایین رفت
موهام رو درست کردم و کلاه هودیم رو روی سرم انداختم و پایین رفتم

دانیار و دایان رو مبل لم داده بودن داشتن حرف میزدن
دایان چشمش که به من افتاد سوتی کشید

_ خبریه خانوم خانوما؟؟

دانیار که پشتش به من بود
کمی به پشت برگشت و نگاهم کرد
باقی پله ها رو پایین رفتم و بی تفاوت گفتم

_ من همیشه همینطوری خوشگلم چه خبری باشه

دایان_ نوشابه باز کنم براتون

دانیار ضربه ای به پهلوش زد

_ کی اجازه داد با خانومم دهن به دهن شی

از لفظ خانوممش ته دلم قیلی ویلی رفت

لبم رو به دندون گرفتم تا لبخندم لوم نده
پشت چشمی برای دایان نازک کردم
نگاهی به هال انداختم و پرسیدم

_ نیلوفر کو؟؟

درباره‌ی ali aghapoor

همچنین ببینید

رمان بهار/پارت نودو پنج

  جعبه ی دستمال کاغذی رو برداشت و پرت کرد سمتم و گفت: -بگیرش….الان همشون …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *