خانه / دسته‌بندی نشده

دسته‌بندی نشده

رمان عشق ممنوع/پارت بیستو چهار

  که راز دل داغونم فاش نشه براش که این راهی که پیش گرفتم و تصمیمی که گرفتم از هم نپاشه و داغونتر از این نشم برای این بوسه… چشماشو بسته بود و از لبام کام می گرفت به طوری که انگار اصلاً دیگه به نفس کشیدنم نیازی نداشت. بالاخره …

بیشتر بخوانید »

*(اطلاعیه)*

سلام به همگی دوستان عزیزم قبل توجیه همه حرفا مشکلاتی این مدت پیش اومده بود از همگی معذرت میخوام و بابت صبرتون از همتون خیلی ممنونم و باید بگم علت نبودم تو این مدت اول مشکلات سیستمی بود که برامون پیش اومد متاسفانه که بعد از حل کردن مشکل من …

بیشتر بخوانید »

مامور جهنم/داستان کوتاه

“مامور جهنم” لحظه بازی قایم موشک خورشید و ماه بود. خورشید معمولا انقدر بی جنبه و خودخواه بود که از شمارش ماه، وجودش به رعشه در می‌اومد و با اون هیکل سنگینی که خجالت نمی‌کشید با اون هیکل و عظمت، در به در دنبال جایی برای پنهان شدن می‌گشت، با …

بیشتر بخوانید »

چت روم کافه رمان

دوستانی که میخوان چت کنن بیان پاینن این بخش راحت چت بکنن بعد 4 روز کلا چتا پاک میشه و از اول میتونین چت کنین این بهتره تا مزاحم دوستای دیگمونم نشیم امیدوارم راضی باشین دوستانیم که نظر یا انتقادی داشتن در پایین رمان ها بفرستن برامون چون پیامای چت …

بیشتر بخوانید »

چت روم کافه رمان

دوستانی که میخوان چت کنن بیان پاینن این بخش راحت چت بکنن بعد 4 روز کلا چتا پاک میشه و از اول میتونین چت کنین این بهتره تا مزاحم دوستای دیگمونم نشیم امیدوارم راضی باشین دوستانیم که نظر یا انتقادی داشتن در پایین رمان ها بفرستن برامون چون پیامای چت …

بیشتر بخوانید »

چت روم کافه رمان “”

دوستانی که میخوان چت کنن بیان پاینن این بخش راحت چت بکنن بعد 48 ساعتم کلا چتا پاک میشه و از اول میتونین چت کنین این بهتره تا مزاحم دوستای دیگمونم نشیم امیدوارم راضی باشین دوستانیم که نظر یا انتقادی داشتن در پایین رمان ها بفرستن برامون چون پیامای چت …

بیشتر بخوانید »

چت روم کافه رمان

دوستانی که میخوان چت کنن بیان پاینن این بخش راحت چت بکنن بعد 48 ساعتم کلا چتا پاک میشه و از اول میتونین چت کنین این بهتره تا مزاحم دوستای دیگمونم نشیم امیدوارم راضی باشین دوستانیم که نظر یا انتقادی داشتن در پایین رمان ها بفرستن برامون چون پیامای چت …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت هشتادو هشت

همراه شیدا اومدیم دانشگاه شب سختی بود اصلا نتونسته بودم درست حسابی بخوابم واسه همین چشمهام از شدت بیخوابی قرمز شده بود ، از شانس بد من هم امروز با سیاوش کلاس داشتم ، اومدیم سر کلاس سیاوش مثل همیشه سر وقت اومد و شروع کرد به درس دادن خیلی …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت هشتادو هفت

خیلی ناراحت شده بودم سر میز شام هم اصلا با مامان حرف نزدم چجوری تونست همچین چیزی بهم بگه داخل نشیمن نشسته بودیم که به بابا خیره شدم و گفتم : _ بابا میتونی واسه من یه خونه بگیری تا … اینبار مامان با لحن بدی گفت : _ ما …

بیشتر بخوانید »