خانه / دسته‌بندی نشده

دسته‌بندی نشده

رمان اسارت عشق/پارت دهم

  یکه خورده اخماش تو هم رفت ..دستش که به سمت کمرش رفت با فرض اینکه میخواد اسلحه بِکِشه سریع دست به کار شدم و اسلحه ی کمری کوچیکمو از پشت شلوارم بیرون کشیدم و تو صورتش گرفتم …. خیلی محکم گفتم -یه حرکت کوچیک ازت ببینم صورتتو داغون میکنم …

بیشتر بخوانید »

مامور جهنم/داستان کوتاه

“مامور جهنم” لحظه بازی قایم موشک خورشید و ماه بود. خورشید معمولا انقدر بی جنبه و خودخواه بود که از شمارش ماه، وجودش به رعشه در می‌اومد و با اون هیکل سنگینی که خجالت نمی‌کشید با اون هیکل و عظمت، در به در دنبال جایی برای پنهان شدن می‌گشت، با …

بیشتر بخوانید »

چت روم کافه رمان

دوستانی که میخوان چت کنن بیان پاینن این بخش راحت چت بکنن بعد 4 روز کلا چتا پاک میشه و از اول میتونین چت کنین این بهتره تا مزاحم دوستای دیگمونم نشیم امیدوارم راضی باشین دوستانیم که نظر یا انتقادی داشتن در پایین رمان ها بفرستن برامون چون پیامای چت …

بیشتر بخوانید »

چت روم کافه رمان

دوستانی که میخوان چت کنن بیان پاینن این بخش راحت چت بکنن بعد 4 روز کلا چتا پاک میشه و از اول میتونین چت کنین این بهتره تا مزاحم دوستای دیگمونم نشیم امیدوارم راضی باشین دوستانیم که نظر یا انتقادی داشتن در پایین رمان ها بفرستن برامون چون پیامای چت …

بیشتر بخوانید »

چت روم کافه رمان “”

دوستانی که میخوان چت کنن بیان پاینن این بخش راحت چت بکنن بعد 48 ساعتم کلا چتا پاک میشه و از اول میتونین چت کنین این بهتره تا مزاحم دوستای دیگمونم نشیم امیدوارم راضی باشین دوستانیم که نظر یا انتقادی داشتن در پایین رمان ها بفرستن برامون چون پیامای چت …

بیشتر بخوانید »

چت روم کافه رمان

دوستانی که میخوان چت کنن بیان پاینن این بخش راحت چت بکنن بعد 48 ساعتم کلا چتا پاک میشه و از اول میتونین چت کنین این بهتره تا مزاحم دوستای دیگمونم نشیم امیدوارم راضی باشین دوستانیم که نظر یا انتقادی داشتن در پایین رمان ها بفرستن برامون چون پیامای چت …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت هشتادو هشت

همراه شیدا اومدیم دانشگاه شب سختی بود اصلا نتونسته بودم درست حسابی بخوابم واسه همین چشمهام از شدت بیخوابی قرمز شده بود ، از شانس بد من هم امروز با سیاوش کلاس داشتم ، اومدیم سر کلاس سیاوش مثل همیشه سر وقت اومد و شروع کرد به درس دادن خیلی …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت هشتادو هفت

خیلی ناراحت شده بودم سر میز شام هم اصلا با مامان حرف نزدم چجوری تونست همچین چیزی بهم بگه داخل نشیمن نشسته بودیم که به بابا خیره شدم و گفتم : _ بابا میتونی واسه من یه خونه بگیری تا … اینبار مامان با لحن بدی گفت : _ ما …

بیشتر بخوانید »

رمان سونامی/پارت سیو شش

-مقاومت می کنم زنده بمونم. قول میدم. وفا بی خیال تر از آن دو لبخند می زند و پویا می رود. بعد از رفتنش وفا نفسش را با صدا بیرون می دهد و نگاهی به میز شلوغ جلویشان می اندازد: -خب کجا بودیم؟ وقتی جوابی از سمت سیاوش نمی گیرد. …

بیشتر بخوانید »

اطلاعیه(فراخوان نویسندگی)

سلام خدمت دوستان عزیزمون دوستانی که در زمینه نویسندگی استعداد دارن و میخوان رمانشون در سایت های جدید ما به صورت کاملا رایگان قرار بگیره میتونن با مراجعه به ایدی زیر در تلگرام یا اینستاگرام رمانشونو بفرستن تا رمانشون مورد بررسی قرار بگیره فقط پیشنهاد میکنم سریع اینکارو انجام بدین …

بیشتر بخوانید »