خانه / رمان / رمان آنلاین / رحم اجاره ای

رحم اجاره ای

رمان رحم اجاره ای/پارت صدو سیزده

کیارش بدون اینکه از حرفش عصبی بهش جوابش رو داد : _ خودم دیدمش داشت میرفت به منم پیشنهاد داد برم که گفتم دیگه اهلش نیستم چون من وقتی ازدواج کنم بشدت پایبند هستم نورا با عصبانیت بلند شد رفت که شیرین خانوم خیره به کیارش شد و گفت : …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت صدو دوازده

_ من هیچوقت همچین کاری نکردم داری بهم تهمت میزنی دستبند رو جلوی چشمهام گرفت و داد زد : _ من این رو از جیب لباس تو بیرون اوردم چه تهمتی باید باشه هان دزد کثیف بعدش دستم رو گرفت دنبال خودش کشید ، پرتم کرد داخل سالن اشکام با …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت صدو یازده

_ نباید هم ناراحت بشی بخاطر حرفای یه فاحشه که پشیزی واسه من ارزش نداره کیارش انگار بیش از حد نسبت به نورا کینه داشت ، البته حق داشت اینطوری باشه چون بهش خیانت کرده بود _ آرامش با شنیدن صداش از افکارم خارج شدم خیره بهش شدم و گفتم …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت صدو ده

  از وقتی اومده بودند همش داشتند من رو اذیت میکردند ، نمیدونم تا کی قرار بود سکوت کنم اما این رو هم خیلی خوب میدونستم که بلاخره صبر من سر میاد _ آرامش خیره به شیرین خانوم شدم و جوابش رو دادم : _ جان _ حالت خوبه احساس …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت صدو نه

عسل خانوم متفکر داشت بهم نگاه میکرد وقتی حرفام تموم شد چند دقیقه گذشته بود که دوباره گفت : _ کیارش آدم بی احساسی نیست فقط سعی کن همیشه باهاش رفتار خوبی داشته باشی متوجه هستی چی دارم میگم‌ ؟ با شنیدن این حرفش گیج پرسیدم : _ من که …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت صدو هشت

_ من که فکر میکنم آقا عاشقت شده وگرنه چه دلیلی میتونست وجود داشته باشه _ اون اصلا قلب نداره بخواد عاشق من بشه فقط من و اذیت میکنه ، دوست دارم هر چه زودتر برگردم پیش خانواده ام خیلی دلم واسشون تنگ شده _ نا مادریت خیلی عوضیه چشمهام …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت صد وهفت

کیارش بدون اینکه از حرفش عصبی بهش جوابش رو داد : _ خودم دیدمش داشت میرفت به منم پیشنهاد داد برم که گفتم دیگه اهلش نیستم چون من وقتی ازدواج کنم بشدت پایبند هستم نورا با عصبانیت بلند شد رفت که شیرین خانوم خیره به کیارش شد و گفت : …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت صدوشش

_ چرا بترسه از مردی که بهش خیانت کرده ؟ _ چون دوست نداشته ما رو از دست بده ، مامانم همیشه ما رو دوست داشت به بهترین نحو ممکن از ما مراقبت کرد هیچوقت هیچ کمبودی احساس نکردیم ، همه چیز از اون مهمونی شروع شد _ کدوم مهمونی …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت صدو پنج

_ اگه به این کار نیاز داشتی به خودت اجازه نمیدادی با وقاحت تمام بیای پیش من و درمورد زن من بد صحبت کنی حالا گمشو با شنیدن این حرف من چشمهاش رو محکم روی هم فشار داد و گفت : _ ببخشید اشتباه کردم دیگه … وسط حرفش پرید …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت صدو چهار

با شنیدن این حرفش احساس کردم روح از تن من خارج شد چجوری میتونستم برم وقتی فروخته شده بودم ، اشکام روی صورتم جاری شدند و به التماس افتادم : _ خواهش میکنم کاری باهام نداشته باشید من خانواده دارم نمیتونم اینجا باشم پوزخندی زد : _ اما کسایی که …

بیشتر بخوانید »