خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان اسارت عشق

رمان اسارت عشق

رمان اسارت عشق/فصل دو پارت شانزده

  از تصور نیم ساعت پیش لبخندی زدم و با یاداوری حرفای اراز کنار گوشم و اون شیطنت هاش بدون توجه به جمعیت زیادی که توی نوبت نشسته بودن خیلی ریز خندیدم که با صدا کردن اسمم درجا از جام بلند شدم و وارد اتاق شدم .. روی تخت دراز …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/فصل دو پارت پانزده

  لبخندی کجی زدم و گفتم -تو مریضی النا …یه مریض روانی …پر از عقده و … نزاشت حرفمو کامل کنم که خودشو بهم رسوند و از موهای سرم گرفت خیلی عصبی غرید -اره مریضم… اره من روانی ام اخه تو چی میدونی از من هان؟ از بچگی ور دل …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/ فصل دو پارت چهارده

  خیلی عصبی از جاش بلند شد و غرید -معلومه چته تو؟ برای اینکه صدا بیرون نره سریع نیم خیز شدم و با گذاشتن دستام روی سینه های برهنه ش گفتم -هیس اراز صدامون بیرون میره ..یکم یواش تر … به موهام چنگ زد و گفت -یعنی چی که یواش …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/پارت سیزده

  رو زمین افتادم که بالا سرم غرید -کدوم گوری رفته بودی هان؟! چه راحت فروختنم …! فکرشم نمیکردم به این سرعت امارمو کف دست اراز بزارن ..! دستمو گوشه ی لبم کشیدم که قطره خونی رو پوستِ نوک انگشتم افتاد و رو انگشتم کشیده شد…!! همینطوری که زیرچشمی به …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/فصل دو پارت دوازده

  زیرچشمی نگاه دقیقی بهم انداخت و اروم لب زد -مطمئن نیستم از پسش بربیای یا نه…! با دلهره گفتم -حالا بگو ببینم با بقیش کاریت نباشه …! لبخند ریزی زد و ادامه داد -ادرس یه مکانی رو بهت میدم که … یعنی درواقع یه مخفیگاهه …! وقتی النا بیاد …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/فصل دو پارت یازده

به عمارت که رسیدیم کلاهو از سرم بیرون کشیدم که روسریِ کوچیکم سرخورد و پایین افتاد موهای بلوندم از یه سمت سرم روی شونه م ریختن کلاهو تو بغل اراز پرت کردم و با قدم های بلند به سمت خونه راه افتادم نزدیک در ورودی پامو که میخواستم تو خونه …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/پارت دهم

  یکه خورده اخماش تو هم رفت ..دستش که به سمت کمرش رفت با فرض اینکه میخواد اسلحه بِکِشه سریع دست به کار شدم و اسلحه ی کمری کوچیکمو از پشت شلوارم بیرون کشیدم و تو صورتش گرفتم …. خیلی محکم گفتم -یه حرکت کوچیک ازت ببینم صورتتو داغون میکنم …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/فصل دو پارت نه

  وقتی به خودم اومدم که دستای بی جون و یخ زدم توسط دستای بزرگ و گرم اراز به سمت انتهای پذیرایی کشیده میشد … بدون هیچ حرکتی حتی کلمه ای دنبالش راه افتاده بودم … وقتی روی مبل نشستم کنارم نشست و یه دستشو روی موهای شقیقه ام گذاشت …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/فصل دو پارت هشت

  بدنش داغِ داغ بود با چشمای خمارش بهم زل زده بود و لبهامو میبوسید …حرارت تنش بدنمو میسوزوند … دستام روی شونه هاش بالا و پایین میشدن حس نیاز و خواستن تو وجود هر جفتمون اوج گرفته بود و این حس نیاز برای این همه مدت دوری طبیعی بود …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/فصل دو پارت شش

سرمو به معنی نه تند تند تکون دادم که چونمو محکم تر‌ گرفت و با چشمای بیرون زده صداشو بالا برد ودوباره پرسید … -ایررییین؟! لعنتی …لعنتی…اینهمه ترس در مقابل اراز همیشه واسه من بود !!! اولین اشکی که از گوشه ی چشمم پایین افتاد چونمو با ضرب رها کرد …

بیشتر بخوانید »