خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان اسارت عشق

رمان اسارت عشق

رمان اسارت عشق/فصل دو پارت دوازده

  زیرچشمی نگاه دقیقی بهم انداخت و اروم لب زد -مطمئن نیستم از پسش بربیای یا نه…! با دلهره گفتم -حالا بگو ببینم با بقیش کاریت نباشه …! لبخند ریزی زد و ادامه داد -ادرس یه مکانی رو بهت میدم که … یعنی درواقع یه مخفیگاهه …! وقتی النا بیاد …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/فصل دو پارت یازده

به عمارت که رسیدیم کلاهو از سرم بیرون کشیدم که روسریِ کوچیکم سرخورد و پایین افتاد موهای بلوندم از یه سمت سرم روی شونه م ریختن کلاهو تو بغل اراز پرت کردم و با قدم های بلند به سمت خونه راه افتادم نزدیک در ورودی پامو که میخواستم تو خونه …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/پارت دهم

  یکه خورده اخماش تو هم رفت ..دستش که به سمت کمرش رفت با فرض اینکه میخواد اسلحه بِکِشه سریع دست به کار شدم و اسلحه ی کمری کوچیکمو از پشت شلوارم بیرون کشیدم و تو صورتش گرفتم …. خیلی محکم گفتم -یه حرکت کوچیک ازت ببینم صورتتو داغون میکنم …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/فصل دو پارت نه

  وقتی به خودم اومدم که دستای بی جون و یخ زدم توسط دستای بزرگ و گرم اراز به سمت انتهای پذیرایی کشیده میشد … بدون هیچ حرکتی حتی کلمه ای دنبالش راه افتاده بودم … وقتی روی مبل نشستم کنارم نشست و یه دستشو روی موهای شقیقه ام گذاشت …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/فصل دو پارت هشت

  بدنش داغِ داغ بود با چشمای خمارش بهم زل زده بود و لبهامو میبوسید …حرارت تنش بدنمو میسوزوند … دستام روی شونه هاش بالا و پایین میشدن حس نیاز و خواستن تو وجود هر جفتمون اوج گرفته بود و این حس نیاز برای این همه مدت دوری طبیعی بود …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/فصل دو پارت شش

سرمو به معنی نه تند تند تکون دادم که چونمو محکم تر‌ گرفت و با چشمای بیرون زده صداشو بالا برد ودوباره پرسید … -ایررییین؟! لعنتی …لعنتی…اینهمه ترس در مقابل اراز همیشه واسه من بود !!! اولین اشکی که از گوشه ی چشمم پایین افتاد چونمو با ضرب رها کرد …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/فصل دو پارت پنج

  نزدیکای عصر بود با رایان نشسته بودیم که در با ضرب کوبیده شد و اراز وارد خونه شد … از چشماش خون میبارید خدا یه امشبرو هم به خیر کنه … وقتی اون حالشو دیدم چایی گلوم پرید و به سرفه افتادم … با قدم های بلند خودشو بهم …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/فصل دو پارت چهار

  نزدیک بودنش به حد بی مرزی رسیده بود و هر ثانیه در اعماق فکرم دستام به قصد نوازش اون صورت جذاب با ریش هایی که حالا حسابی به چشم میومدن دراز میشد و من با تموم قدرتم افکارم رو سرکوب میکردم تا مبادا با صادر کردن اجازه ی حرکت …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/فصل دو پارت سوم

  چشمامو بسته بودم و تو همون حالت نشسته بودم که صدای اراز بلند شد -درسته یه مافیاییم … درسته که تو لجن بزرگ شدم … درسته که زنم با بی معرفتی تموم ولم کرد و حتی نگفت چرا و واس خاطر کدوم لاشی ولم کرد ورفت با شنیدن این …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/فصل دو پارت دوم

  تو همین فکرا بودم که با روشن خاموش شدن صفحه ی گوشی تو دستش نگاهی بهش انداخت و با لبخندی رو لبش گفت -خیلی خب اماده ی عملیات میشیم … لب پایینیمو یکم جلو دادم و گیج از ‌حرفاش به در ودیوار زل زدم که یهو بازومو گرفت و …

بیشتر بخوانید »