خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه/پارت چهلو چهار

دستشو پس زدم وگفتم -برو کنار ارمان حالم خوبه به کمکت نیازی ندارم .. دستمو محکم تر توی دستش گرفت وگفت – تو به این میگی خوب؟ سرت گیج میره چرا لجبازی میکنی سوگل؟! -اخه چیز مهمی نیست صبحونه نخوردم شاید واسه خاطر اونه … -وایسا وسایلمو بردارم بریم دکتر …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت چهلو سه

چند روز خودمو تو خونه حبس کردم اینقدر عصبی و ناراحت بودم که حتی جواب تلفن ها و پیام های ارمانو هم نمیدادم …. خودمم از این همه خونه نشستم خسته وکلافه شده بودم … به بهونه ی عقب افتادن از دانشگاه اماده شدم ودانشگاه رفتم .. درس وکتاب چی …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت چهلو دو

رمان ندریس عاشقانه

عصبی یکم صدامو بالا بردم وگفتم -چی؟! تو چی قایم کردی ازم ؟! سرفه ای کرد وبا چشماش مردمو نشون داد که با تن صدام به طرفم برگشته بودم …. اروم گفت -من میگم تو یه چیزیت شده میگی نه! اونو هم پیدا میکنم تو وایسا فقط …. چشمامو ریز …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/ پارت چهلو یک

رمان تدریس عاشقانه

پس از مدت طولانی بالاخره ماشین ترمز کرد واول رانندش پیاده شد … از ترس تموم بدنم به لرزه دراومده بود … دروباز کردن وتو اپارتمان کوچیکی پرتم کردن ورفتن … از روی پارکت های لخت وسرد زمین بلند شدم وسریع دنبالشون به سمت در رفتم اما با صدای چرخیدم …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت چهل

رمان تدریس عاشقانه

تا خونه از استرس تموم ناخونامو جوییده بودم… اگه ارمان دهن باز کنه وبگه با یکی دیگه هم رابطه داشتم دیگه چه طوری تو صورت بابا ومامانم نگاه کنم ….. وقتی ماشین جلو در وایساد دلم نمیخواست پیاده بشم … اخه چه طور به خونه ای برم که الان همه …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت سیو نه

میخواستم برگردم که مامان درو بست وجلوم وایساد نفسم به زور بالا میومد ..اب دهنمو قورت دادم که بابا با صدای بلندی غرید -سوگل این مرتیکه چی میگه ؟ درست میگه ؟ سریع پریدم وگفتم -نه بابا همه ی حرفاش دروغه ،من … من .. نزدیکم شد و با سیلی …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت سیو هشت

  بازومو از چنگ بیرون کشیدم وبه سمت بابا وعمه اینا رفتم یه گوشه کز کردم ونشستم حالا چه بهونه ای جور کنم بگم اگه نتونم راضیشون کنمم ارمان همه چی رو میگه و طلاقم میده … نگام تو چشمای ارمان قفل شد سرشو برام تکون داد وبا بهونه ی …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت سیوهفت

با دستایی که میلرزید پاکت سفید رو برداشتم واروم اروم بازش کردم کاغذ توشو برداشتم وبازش کردم که عکس های منو شایان از توش ریختن بیرون .. خم شدم وبا چشمای نم دار دونه دونه عکس هامو برداشتم سریع نامه رو خوندم که نوشته شده بود -فکر کردی امروز خودتو …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت سیوشش

  به چشماش زل زدم وگفتم -تو چی یادت رفته که شوهرمی ولی رابطه ای نداریم و به زور ازدواج کردیم؟! پوفی کشید وچشماشو رو لبهام قفل کرد و ادامه داد -نکن سوگل ،نکن ! با این کارات داری جفتمونو از بین میبری ! اخه تو چته دختر ، حالا …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت سیو پنج

ماشین و کنار زد و دلخور نگاهم کرد. خواستم پیاده بشم که مچ دستم و گرفت و گفت _تو چشام نگاه کن و بگو. قلبم ایستاد.مگه میشد تو چشم کسی که عاشقشی نگاه کنی و بگی ازت متنفرم؟ َ_با توعم سوگل تو چشام نگاه کن و بگو نگاهش کردم و …

بیشتر بخوانید »