خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه/پارت آخر

  اشکاشو با پشت دست پاک کرد که گفتم -حالا مثل بچه ی ادم از سیر تا پیازو توضیح بده ببینم چی شده ؟ باهات چیکار کرده ؟! -خب سوگل ما … ما …یعنی باهم بودیم ..! -خاک تو سرت پری ..به همین زودی زد تموم شد؟! مگه احمقی دختر؟ …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقاته/پارت پنجاهو شش

دَر جلو رو باز کردم وعصبی نشستم تو ماشین که ارمانم ماشینو دور زد و پشت فرمون نشست … دست به سینه شدم و گفتم -خب ارمان خان میگفتی !! -سوگل تو به من شک داری؟! -اهان ،الان ماجرای دست پیش میگیری پس نیوفتیه دیگه اره؟! محض اطلاعت نه اقا …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت پنجاهو پنج

  تا وارد خونه شدیم چشمم به عمو اینا با دختراش افتاد … اینا رو هم دعوت کرده بودن؟!…. هیچ از دخترای با افادش خودشم نمیومد ولی از رو اجبار باید تحملشون میکردم … خدا یه امشبو بخیر کنه ….این دورهمی بعید میدونم یه مهمونی بوده باشه حالا قصد ونیت …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت پنجاهو چهار

  هنوز مات ومبهوت مونده بودم که با صدای سارا به سمتش چرخیدم با خنده ابرویی بالا انداخت وگفت -دیدی ارمان هم دلش نمیخواد ازم جدا بشه !! نزدیک ارمان شدم و تو چشماش خیره شدم ،گفتم -ارمان تو میفهمی چی داری میگی ؟! چرا طلاق نگیرین ؟! این دیگه …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت پنجاهو سه

به چشمام زل زده بود که نگاهش سر خورد رو لبهام با خماری گفت – اره واقعا ، من به خاطر تو هر کاری میکنم سوگلم … دستامو دور گردنش انداختم و گفتم -هر کاری ارمان؟! بی طاقت لبهاشو روی لبهام گذاشت و شروع به بوسیدن کرد …. دستاش رو …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت پنجاهو دو

  دونه دونه اشک هام از گوشه ی چشمم پایین میریختن این دیگه چه بلایی بود سرم اومد … دوباره صدای نازک وپراز عشوه شو شنیدم – ارمان ، اون دختره اصلا لیاقتتو نداره ! من میتونم خوشبختت کنم !! اونو ولش کن ارمان …من بیشتر از هر کسی تورو …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت پنجاهو یک

  به صندلی تکیه دادم و اروم گفتم – اگه راست گفته باشه چی ارمان؟! -تو دیگه حرفای اونو تکرار نکن سوگل به اندازه ی کافی چرت وپرت از تیام شنیدم تو دیگه شروع نکن … من خودم شاهد بودم که اونا باهم بودن نه حرف یه روزه و نه …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت پنجاه

به اصرار من رفتیم خونه ی ارمان تا براش یکم لباس بردارم و یه ساک کوچولو براش ببندم … وقتی سارا درو باز کرد با لبخند حرص دراوری وارد خونه شدم و یک راست به سمت اتاق خواب ارمان رفتم … براش لباس جدا کردم و داشتم خیلی مرتب تو …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت چهلو نه

  زیرچشمی بهش نگاه کردم هنوز عصبی بود زیر لب با خودش اروم حرف میزد وفوش میداد … سرعت ماشین رفته رفته بیشتر میشد …از ترس سفت به صندلی چسبیده بودم و جیکمم درنمیومد … خدا یه امشب رو بخیر‌کنه تا همینجا دارفانی رو نگفتیم … کم کم سرعتش بیشتر …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت چهلو هشت

  وارد دانشگاه که شدیم همه زیر چشمی نگاهمون میکردند و بعضیا هم زیر زیرکی میخندیدند…. دیگه تو کل دانشگاه تابلو شده بودیم …خیلی ها هم که دیگه پرویی رو از حد گذرونده بودند و میومدن تبریک هم میگفتن…. با غرور رو صندلی نشستم ، تا ارمان بیاد سر کلاس …

بیشتر بخوانید »