خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان سونامی

رمان سونامی

رمان سونامی/پارت سیو پنج

  _خدا جای حقه ولی خب اینو که نمی دونه که یه دختر بی باباش نابوده! جای حقه خدا ولی تجربه ی اینو نداره که وقتی یه دست نامحرمی تن یه دخترو لمس می کنه حتی اگه اون دختر خیلی هم معتقد نباشه، دلش آرزوی زنده به گورشدنو می کنه. …

بیشتر بخوانید »

رمان سونامی/پارت سیو چهار

-اونقدر احمق بود که فکر می کرد من وایمیسم اون وسط تا اون پلیس خبر کنه. همون به درد مردن هم می خورد. میگما چرا بابای تو این مدلی بود؟ من داشتم عادی باهاش حرف میزدم، داشتم معمولی براش توضیح می دادم که اگه مدارکو تحویل نده جنازه ی تو …

بیشتر بخوانید »

رمان سونامی/پارت سیو سه

وفا پشت فرمان ماشینش می نشیند. این ماشین همان ماشین همیشگی است اما خودش وفای همیشگی نیست. از ابتدای قصه منتظر این پایان بوده. دقیقا از همان روزی که آن فیلم را در گوشی مرد همسایه دیده بود و به قاتل بودن حامی یقین پیدا کرده بود منتظر رسیدن امروز …

بیشتر بخوانید »

رمان سونامی/پارت سیو دو

  حامی با دو انگشت چشمان قرمزش را فشار می دهد: – گرو کشی کار آدمای ضعیفه دختر خانم. ـ پس …. حامی دستش را می اندازد. مکث می کند و بعد بدون آنکه نگاهش را از روی چشمان منتظر او بر دارد رکابی اش را با یک حرکت از …

بیشتر بخوانید »

رمان سونامی/پارت سیو یک

دست حامی روی سیخ متوقف می شود و بعد خیلی عادی سیخ را روی سینی می گذارد و کمی عقب می ایستد. وفا یک قدم دیگر به جلو بر می دارد. دستش روی بالاترین دکمه ی پیراهن حامی می نشیند و نگاهش روی گردن او. ذهنش روی این موضوع تمرکز …

بیشتر بخوانید »

رمان سونامی/پارت سی

پا روی این هوس می گذارد: -تو هیچ وقت شب از خونه بیرون نمیری؟ هیچ وقت با دوستات دورهم جمع نمیشید؟ برای کدومش جواب پس میدی؟ من می تونم یه شب برای خودم باشم. این فهمیدنش خیلی سخت نیست آقای دکتر. می گوید و عصبی دسته ای از موی خیسی …

بیشتر بخوانید »

رمان سونامی/پارت بیستو نه

حسام پوزخندش را به سمت وفا پرت می کند. آنقدر که وفا حس سیلی خوردن دارد: -دنیا دنیای کثافته. حالا کم کم این برات جا می افته. وفا حس می کند هیچ حرفی با مرد رو به رویش ندارد. جمله اش را در ذهنش ادیت میزند. هیچ حرفی با نامرد …

بیشتر بخوانید »

رمان سونامی/پارت بیستو هشت

رمان

-بچه ها دم در استودیو هستن. هر مشکلی پیش اومد اونا هستن. برای شب آیدا پیشته؟ آنقدر از دروغ های قبلش مشمئز است که اینبار راستش را می گوید: -نه با شوهرش جایی دعوتن شبم می مونن. حامی حرف اول و آخر را می زند: -یکم کارم توی کارخونه طول …

بیشتر بخوانید »

رمان سونامی/پارت بیستو هفت

رمان سونامی

-ت..تصادف؟ سیاوش حال و روزش را مرور می کند و دلش برای اعتراض به این رابطه یک عقب نشینی یک قدمی می کند. فقط یک قدم. -ت…تصادف نه. تصادف. لزوما هم قرار نیست توش کسی بمیره. گاهی دوتا ماشین خط خطی میشن و معنیش میشه تصادف! وفا حریصانه معنی جمله …

بیشتر بخوانید »

رمان سونامی/ پارت بیستو پنج

در حین بستن در عطر حامی را عمیق نفس می کشد. در که کامل بسته می شود. به پشت می چرخد. حضور حامی در یک قدمی اش شوکه وار کمرش را به دیوار می چسباند. حامی با چشمانی که با همه ی سیاه بودنشان روشن تر از همیشه به نظر …

بیشتر بخوانید »