خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان پنج لیترخون از دست رفته

رمان پنج لیترخون از دست رفته

رمان پنج لیتر خون از دست رفته/پارت بیستو شش

***گلبو*** گیج نگاهش کردم و آروم پرسیدم: -شما در مورد من چه فکری کردید؟ لبش به لبخند باز شد و با لحنی که برخلاف چهره پر استرسش، آرامش دنیارو توی صداش انداخته بود جواب داد: -می‌دونم خواسته عجیبیه. اینم می‌دونم که قبول نمی‌کنی اما بعضی وقتا از بین بد و …

بیشتر بخوانید »

رمان پنج لیتر خون از دست رفته/پارت بیستو پنج

و رو به کیمیا با لحنی کاملا جدی گفت: -هوتن آدم خواره! خیلیم روی اسمش حساسه. البته من و تو توی لیست سفیدش قرار داریم اما پرستار های بخش از کوچیک تا بزرگشون توی لیست خط خطی و مشکیش قرار دارن. الان هم بهتره که با اسم خودش صداش کنی …

بیشتر بخوانید »

رمان پنج لیتر خون از دست رفته/پارت بیستو چهار

این زن جوونی که مادر من بود، حالا با موهای نسبتا سفید و صورتی زرد رنگ مریض، روی تخت روبه روی من دراز کشیده بود. چشمهاش تا اون لحظه بسته بود. انگار که تمام آرامش دنیا، توی چشمهای این انسان جا خوش کرده بودن تا ذره ای اذیت نشه. شاید …

بیشتر بخوانید »

رمان پنج لیتر خون از دست رفته/پارت بیستو سه

کاشکی می‌تونستم ببینم که از کجا داشت بهم نگاه می‌کرد و حتی حواسش به شیوه قدم برداشتنم بود. بهناز زیاد منتظر نموند و چون جلوی اورژانس نگه داشته بود، ناچارا با سرعتی زیاد، محوطه بیمارستان رو ترک کرد. انقدر شوق دیدار مادرم، هیجان به دلم انداخته بود که شامل حال …

بیشتر بخوانید »

رمان پنج لیتر خون از دست رفته/پارت بیستو دو

لحظه خروج این جمله از دهنم، لبخند مهربونی روی لبهای عموی باربد نقش بست و با لحنی قاطع و محکم گفت: -حتما هستی که این هدیه رو بهت داده. از دلگرمیش و مخصوصا شیوه دلگرمی متفاوتش که بیشتر طرف من بود تا باربد، از ذوق، سرم رو پایین انداختم تا …

بیشتر بخوانید »

رمان پنج لیتر خون از دست رفته/پارت بیستو یک

نگاهی به سپند که درگیر اشاره بازی چشم و ابرو با عموی باربد بود انداختم و متوجه شدم که این یک نوع بازی مثل پانتومیم هست که تنها تفاوتش با پانتومیم، دونستن اون موضوع بحث توسط اجراکننده و جواب دهنده بود و یه جورایی از این بازی خوشم اومد و …

بیشتر بخوانید »

رمان پنج لیتر خون از دست رفته/پارت بیست

عموی باربد هم نفس عمیقی کشید و خیره توی چشمهام، انگار که خواستار زدن حرف مهمی باشه و بعدش پشیمون شده باشه، به فاصله چند ثانیه نگاهش رو ازم گرفت و بدون لبخند اما تن صدایی آروم که براحتی از هر لالایی دلنشین تر بود لب تر کرد: -ازت می‌خوام …

بیشتر بخوانید »

رمان پنج لیتر خون از دست رفته/پارت نوزده

خوشحال از حدس زدن درست و رجوع به اعماق تاریک مغزم، با ذوق نگاهش کردم که با دیدن حالت چهره‌ام که نیشم تا بناگوش باز بود، باز هم خنده‌ای آروم اما مردونه سر داد و این درست لحظه‌ای بود که به یک دروازه آهنی بزرگ رسیدیم که جدا از زنگ …

بیشتر بخوانید »

رمان پنج لیتر خون از دست رفته/پارت هجده

-می‌دونم چیزی که می‌خوام بگم فراتر از پرروییه. البته مشکلی هم با پرداخت هزینه‌اش ندارم اما این موضوع برام خیلی حیاتیه. لبخند مهربون و دلگرمی روی لبهاش نشوند و طوری که بخواد بهم اطمینان خاطر بده در حالی که به عمق عنبیه چشمم خیره شده بود با لحن دلگرمی گفت: …

بیشتر بخوانید »

رمان پنج لیتر خون از دست رفته/پارت هفده

لبم رو از خجالت این که جلوی سپند مراعات نمی‌کرد و برام خط و نشون می‌کشید گاز گرفتم. ملت داداش دارن. انقدر درک نمی‌کرد که فعلا با سپند خان انقدری راحت نبودیم که بخوایم جلوش کل کل کنیم. سپند اما با حرف گشتاسب، سرش رو پایین انداخت و لبخندی روی …

بیشتر بخوانید »