رمان رحم اجاره ای/پارت صدودو

_ طبق قانون ستایش زن منه و باید همراه من بیاد وگرنه مجبور میشم از شما شکایت کنم . خشک شده داشتم به سیاوش نگاه میکردم باورم نمیشد داشت همچین چیزی میگفت به بابام چیشده بود که تو این مدت کوتاه انقدر عوض شده بود _ سیاوش با شنیدن صدام …

بیشتر بخوانید »

رمان عشق ممنوع/پارت سه

  از روی مبل بلند شد و به سمتم اومد. رو به روم ایستاد و نگاه خریدانه ای به سر تا پام انداخت که باعث شد ضربان قلبم اوج بگیره. لامصب چه قدر جذاب و نفسگیر بود! یه تای ابروش و بالا انداخت و نجوا کرد _فکر می کردم مردی! …

بیشتر بخوانید »

رمان بهار/پارت پنجاهو شش

  پگاه خوابیده بود اما من نه…خواب به چشمم نیومد چون ذهنم درگیر هزاران موضوع بود. بلند شدم و رفتم سمت پنجره ی کشویی…به محض کنار زدن پنجره باد سرد و یخی صورتم رو سرخ و سرد کرد. کف دستمو بردم جلو و چشم دوختم به آسمونی که حالت سفید …

بیشتر بخوانید »

رمان پنج لیتر خون از دست رفته/پارت هشت

به عقیده‌اش، دستش نباید حتی توی هوا می‌چرخید تا احتمالات میکروب های گرسنه پخش و پلا توی هوا و نزدیکش که منتظر دست مدیر آب پز با تزئین پیازچه وایتکسی بودن از بین می‌رفت. لحظه اومدنم، دو سه تا بچه به غیر از باربد بودن که همون ساعت اول، همشون …

بیشتر بخوانید »

چت روم کافه رمان

دوستانی که میخوان چت کنن بیان پاینن این بخش راحت چت بکنن بعد 48 ساعتم کلا چتا پاک میشه و از اول میتونین چت کنین این بهتره تا مزاحم دوستای دیگمونم نشیم امیدوارم راضی باشین دوستانیم که نظر یا انتقادی داشتن در پایین رمان ها بفرستن برامون چون پیامای چت …

بیشتر بخوانید »

رمان بهار/پارت پنجاهو پنج

  چشم من مدام در تعقیب سوی چشماش بود. میخواستم بدونم واکنشش چیه وقتی بفهمه نتیجه ی سکس رویایش شد یه توله! برگه رو خیلی آروم از توی پاکت بیرون کشید و بهش نگاه کرد. رفته رفته لبخند روی صورتش محو شد. نگاهش میخکوب اون برگه ی آزمایش شده بود …

بیشتر بخوانید »

رمان عشق ممنوع/پارت دوم

همین که دست و پام و باز کرد خواستم از روی صندلی بلند بشم که با تشر گفت _بشین! درسته که دست و پات و باز کردم ولی بهت این اجازه رو ندادم که از جات بلند بشی. متعجب نگاهش کردم و تکونی نخوردم. این بشر پاک روانی بود! یه …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت صدو یک

  با شنیدن حرفای بابا که توضیح داده بود احساس بهتری داشتم حداقل میدونستم بابا به مامان خیانت نکرده اما اون زن واقعا بدجنس بود چجوری میتونست درمورد مامان انقدر بد صحبت کنه اصلا نمیتونستم درست حسابی درکش کنم کاش میشد یه جوری گورش از زندگی ما گم بشه . …

بیشتر بخوانید »

رمان پنج لیتر خون از دست رفته/پارت هفت

  فکر کنم رنگ پریده صورتم، حالم رو آشکار می‌کرد چون رد خنده‌ای رو صورت جفتشون دیدم و بعد هم صدای عموی باربد رو شنیدم که در حالی که به جایی اشاره می‌کرد گفت: -برو اونجا کنار شوفاژ یکم گرم بشی. چایی می‌خوری یا قهوه؟ با دیدن شوفاژ، انگار که …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره ای/پارت صد

_ داری بد قضاوت میکنی متوجه هستی ؟! سری به نشونه ی منفی واسش تکون دادم و گفتم : _ نه اصلا متوجه نیستم چیشده مگه سیاوش تو فکر کردی من چیزی گفتم به زن داییت اما من نگفته بودم خودش باعث شده بود _ ببخشید بعدش از اتاق خارج …

بیشتر بخوانید »