رمان اسارت عشق/پارت دوم

تا در ماشینشو بستم به سرعت از جلوی چشمام دور شد دوست داشتنش در این حد بود پسره ی نفهم! نگاهی به اطراف انداختم و خیلی اروم حرکت کردم که به سمت دیگه ی خیابون برم وتاکسی بگیرم که یه ماشین وَن مشکی با شیشه های دودی جلوی پام زد …

بیشتر بخوانید »

رمان سونامی/پارت سوم

برای بار هزارم در جا غلت می زند نچی می کند و بعد از چند دقیقه دستش را بالای سر می برد. بالشت زیر سر خودش را بی ملاحظه می کشد و در آغوش می گیرد. چشمانش امشب کاملا قید خواب را زده اند. این بی خوابی قطعا فرمانی است …

بیشتر بخوانید »

رمان بهار/پارت یک

رمان

دنباله لباس طلایی رنگمو تودست گرفتم و بدو بدو از پله ها رفتم بالا…. هر لحظه احتمال داشت کله معلق بشم و با مخ بخورم زمین … مُخی که قطعا ازین به بعد چه میخورد زمین چه نمیخورد،دیگه برای من مخ نمیشد چون تماما پر بود از یاد نوید…..نویدی که …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/پارت یک

رمان اسارت عشق

به نام خدا صدای پچ پچ بچه ها شروع شده بود همشون گوشه ای جمع شده بودن وبا صدای بلند میخندیدن با کوبیده شدن در به دیوار و اومدن استاد همه مثل مورچه پخش شدن وهر کدوم سر میزشون رفتن سولمازم با تنه زدن بهم کنارم نشست وچشمکی نثارم کرد …

بیشتر بخوانید »

رمان سونامی/پارت دوم

همان طور که در بالاترین قسمت این میز بیضی شکل چوبی نشسته به صندلی اش تکیه می دهد و با تسلط و اعتماد به نفس فوق العاده اش سهام داران را مخاطب قرار میدهد: -شرکت ما در حال حاضر دارای 25 قلم محصولات وارداتی از شرکت های معتبر جهان و …

بیشتر بخوانید »

رمان سونامی/پارت یک

رمان سونامی

دستش را روی دستبند چوبی دور مچش می کشد و برای دختر مشتاق کنار دستش توضیح می دهد: -از این زاویه شما یه مجموعه از درخت ها رو با پشت زمینه ی غروب می بینید اما اگر از سمت چپ و با یه نگاه متفاوت به عکس نگاه کنید متوجه …

بیشتر بخوانید »

رمان شاهدخت/پارت دوم

کمی استرس گرفته بودم با این حال با اشاره ی دایان روی مبل نشستم و منتظر مادرش شدم تو مدتی که آوات مادر دایان بیاد مدام خودم رو فحش دادم بابت این فکر مسخره که به عنوان پسر خودم رو جا زدم دایان _آوات بانو چطوره بانو با تبسم برای …

بیشتر بخوانید »