رمان اسارت عشق/پارت چهلو پنج

اسارت عشق

با صدای بلند اراز که مخاطبش سیما بود منو رزا به جفتشون زل زدیم -از خونه ی من گمشو بیرون دیگه چشمم به ریختتم نیوفته … با چشمای خیس سریع از خونه بیرون زد .. از حقیقت هایی که رو شده بود تو دلم عروسی بود ..چی از این بهتر …

بیشتر بخوانید »

رمان کویر عشق

رمان کویر عشق

  -خلاصه: بهار که به تازگی پروانه ی وکالتشو بعد از چند سال کار آموزی کنار وکیل بنامی گرفته و دفتری برای خودش تهیه کرده خیلی مشتاقه آقای نوید رو که شهره ی خاصی در بین وکلا داره رو از نزدیک ببینه و از تجربیاتش استفاده کنه … بالاخره میبینه …

بیشتر بخوانید »

رمان روز های باتو/رمان همخونه شیطون من

 دوستان عزیز این دوتا رمان نیازی به معرفی نداره چون الان بیشتر رمان خونها اسم این دوتا رمان جذاب و عالی رو حتما شنیدن و منم این دوتا رمان رو حتما پیشنهاد میدم که بخونین این رمان تو یکی از سایت های ماست که قبلا هم رمانهای خوبشو خوندین برای …

بیشتر بخوانید »

رمان اشک شوکا

رمان اشک شوکا

  شوکا دختر عمو حسن ،رعیت ارباب تیمور، در حال آماده کردن تدارکات عروسی با نامزدش رسول میباشد. بهادر پسر تیمور بعد از سالها از فرنگ باز میگردد و به همراه دوستانش برای چند روز تفریح به روستایی که پدرش ارباب آنجاست میرود و در آنجا شوکا را می بیند …

بیشتر بخوانید »

رمان تدریس عاشقانه/پارت سیوشش

  به چشماش زل زدم وگفتم -تو چی یادت رفته که شوهرمی ولی رابطه ای نداریم و به زور ازدواج کردیم؟! پوفی کشید وچشماشو رو لبهام قفل کرد و ادامه داد -نکن سوگل ،نکن ! با این کارات داری جفتمونو از بین میبری ! اخه تو چته دختر ، حالا …

بیشتر بخوانید »

رمان خاطره

  رمان عاشقانه و زیبا که داستانش روایت یک عشق غمگین و اتفاقات عجیبی که باعث تغییر داستان میشه حتما توصیه میکنم این رمان رو دنبال کنین   برای خواندن به سایت دیوان رمان مراجعه کنید…                                 …

بیشتر بخوانید »

رمان مهاجر/رمان پرنسس

  دو رمان بسیار عالی با ژانر های متفاوت و هیجانی     دوتا از بهترین رمان هایی که تو این سایت جدیدمون برای افزایش بازدید سایت استفاده کردیم و مطمعن باشین از این رمانهای جدید نهایت رضایت و خواهی داشت   برای خواندن این رمانها به سایت دیوان رمان مراجعه کنید… …

بیشتر بخوانید »

رمان رحم اجاره/پارت هشتادو چهار

_ شما دوتا خجالت نمیکشید وسط سالن نشستید دارید حرکات مثبت هجده انجام میدید ، برم به بابا و مامان بگم داشتید چیکار میکردید ؟ جفتشون ترسیده سرشون رو تکون دادند : _ نه _ چرا ؟ اشکان بلند شد به سمتم اومد _ چی میخوای عزیزم هر چی بخوای …

بیشتر بخوانید »

رمان بهار/سیو پنج

  نگاهم رو از مردی که خودش رو میثاق معرفی کرده بودم برداشتم وبه سیگار توی دستم نگاه کردم. خوشگل بود…ناخوداگاه لبخند زدم.خودمم باورم نمیشد یه روز یه سیگار اونقدر برام جلب توجه کنه که نتونم پسش بزنم. -سیگار میکشی؟ نگامو از سیگار برداشتم و رو کردم سمت صاحب اون …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/پارت چهلو چهار

صداشو میشنیدم که فریاد میزد واسممو تکرار میکرد اما دیگه جونی برام نمونده بود که بلند بشم … شاید اگه یکم دوستم داشت الان کاربه اینجاها نمیکشید ! وقتی چشمامو باز کردم تنها چیزی که متوجه ش شدم عطر دیونه کننده ی اراز بود … بعد از اینکه عطرش به …

بیشتر بخوانید »