خانه / بایگانی/آرشیو برچسب ها : رمان عاشقانه

بایگانی/آرشیو برچسب ها : رمان عاشقانه

رمان بهار/پارت هشت

با اون صدای بم و اغواگرش گفت: -مثلا چجوری اجازه نمیدی!؟؟؟ فاصله ی کمش باعث شده بود سکوت کنم.آخه فکر کنم هرکس دیگه ای هم جای من بود همینقدر دستپاچه میشد…دلیلشم این بود که این بشر یکم زیادی جذاب بود..حتی یه لحظه پشیمون شدم از اینکه چرا اون حرف رو …

بیشتر بخوانید »

رمان اسارت عشق/پارت چهار

با سر وصدای زیاد از خواب بیدار شدم همین طور که چشمامو میمالیدم در اتاق رو باز کردم مثل اتوبان شده بود یکی میرفت یکی میومد همینطور که سرمو چرخونده بودم و همه جارو دید میزدم صدای یه دختر رو شنیدم که میگفت -خانم اجازه میدین؟!

بیشتر بخوانید »

رمان سونامی/پارت چهار

قدم هایش آنقدر بلند هستند که ماهیت دوییدن دارند. دستش را روی قلبش می گذارد تا با فشار آن کمی از تپش های سرسام آور قلبش را کم کند و باز هم بر سرعتش بیفزارید. وارد لابی می شود و برعکس همیشه با خوش رویی با لابی من احوالپرسی نمی …

بیشتر بخوانید »

رمان سونامی/پارت یک

رمان سونامی

دستش را روی دستبند چوبی دور مچش می کشد و برای دختر مشتاق کنار دستش توضیح می دهد: -از این زاویه شما یه مجموعه از درخت ها رو با پشت زمینه ی غروب می بینید اما اگر از سمت چپ و با یه نگاه متفاوت به عکس نگاه کنید متوجه …

بیشتر بخوانید »