خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان عشق ممنوع/پارت چهل

رمان عشق ممنوع/پارت چهل

نمی خواستم جلوی خدمتکارا بین این همه گوش که داشتن به حرفام گوش میدادن حرفی بزنم
نمیخواستم مرد من اسمش بیفته توی دهنم مردم و از مشکلی که داره کسی چیزی بفهمه

پس دستشو گرفتم و به زور دنبال خودم کشوندم
سعی می کرد مانعم بشه اما من لج باز تر از این حرفا بودم
از خودش یاد گرفته بودم
پله ها رو بالا می رفتم اون داشته غر می زد و کلافه با عصبی پشت سر هم منو تهدید می کرد
که اگه حرفان مهم نباشه کارم مهم و قانع کننده نباشه بلایی سرم میاره اون سرش ناپیدا
با خنده به این کاراش و حرفاش بالاخره به اتاقم رسیدیم دستمو روی دستگیره ی در گذاشتم که مانع باز کردنم شد و با اخم های درهم گفت

_نمی‌خوام بریم توی اون اتاق این هما اتاق به این خونه هست بریم یه جای دیگه
اما من با اصرار در و باز کردم و گفتم

من اینجا رو دوست دارم می خوام اینجا با تو حرف بزنم
وارد اتاق شدم و اونم پشت سرم اومد
با دیدن اتاق که تمیز و مرتب شده بود
کلافه چنگی به موهاش زد و گفت _این چه بازی هست که راه انداختی همتا؟
چیکار می کنی این کارات چه معنی میده ؟
روی تخت نشستم و گفتم
میخواستی بدون اینکه من بفهمم کاری کنی؟
می خواستی منو از خودت دریغ کنی می خواستی خودت را از من دریغ کنی!
بدون اینکه من دلیلشو بدونم….

ابروهاش بالا پرید و گفت
چه دلیلی میتونه داشته باشه من که بهت توضیح دادم؟

 

دوباره از جام بلند شدم رو به روش ایستادم
دستمو بالا بردم و صورتش لمس کردم و گفتم
فکر می کنی من با یه همچین دلیل پیش پا افتاده‌ای قانع میشم که تو دیگه منو نمیخوای؟
اونم تویی که به خاطر من اون همه ریسک و به جون خریده بودی ممکن نیست مگه من بچه ام سام؟

عرق که روی پیشونیش نشسته بود خونی که توی چشماش بود دو دو زدن مردمکه چشماش نگاه دزدیدنش از من همه و همه داشتن فریاد میزدن این آدم توی جنگیه که براش بدتر از هر چیزیه

دستمو پس زد نزدیک پنجره ایستاد کراواتشو کمی جابه جا کرد و گفت

_از اینجا برو جای تو اینجا نیست جای من و تو کنار هم نیست
ما هیچ وقت نمی تونیم کنار هم باشیم
ما مثل ریل قطار میمونیم نمیتونیم به هم برسیم
کنارش ایستادم سرمو به بازوش تکیه دادم و گفتم
اما من و تو قبلا به هم رسیدیم وقتی روی همین تخت عشق بازی کردیم وقتی توی همین اتاق روزامونو گذروندیم
عاشق هم شدیم رسیدن چیه مگه؟

رسیدن همین نیست که کنار هم آروم باشیم؟
تو کنار من آروم نیستی ؟
عصبانی منو کنار زد

_ من آروم نیستم لعنتی برو از زندگیم برو از این خونه

عصبی شدم خیلی عصبی شدم هر چقدر راه میومدم هر چقدر میخواستم خودش اعتراف کنه خودش بگه دلیل اینکه منو پس زده چیه اما اون حرفی نمیزد
از روی عصبانیت با مشت محکم روی سینش کوبیدم و با بغضی که توی گلوم بود نالیدم
چرا حرف نمیزنی چرا به من نمیگی دردی که توی دلته دردی که باعث میشه اینطور عرق سرد بریزی اینطور چشماتو خون بیفته اینطور با ترس به من نگاه کنی چیه؟

بگو دردتو سام…
من میدونم اما می خوام از تو بشنوم چرا بهم حق انتخاب نمیدی
چرا نمیزاری خودم انتخاب کنم که می خوام با تو باشم یا نه!
محکم بازوهای منو گرفت گفت
_ تو چی میدونی تو چی میدونی همتا؟؟؟
از چی داری حرف میزنی؟

عرق که روی پیشونیش نشسته بود خونی که توی چشماش بود دو دو زدن مردمکه چشماش نگاه دزدیدنش از من همه و همه داشتن فریاد میزدن این آدم توی جنگیه که براش بدتر از هر چیزیه

دستمو پس زد نزدیک پنجره ایستاد کراواتشو کمی جابه جا کرد و گفت

_از اینجا برو جای تو اینجا نیست جای من و تو کنار هم نیست
ما هیچ وقت نمی تونیم کنار هم باشیم
ما مثل ریل قطار میمونیم نمیتونیم به هم برسیم
کنارش ایستادم سرمو به بازوش تکیه دادم و گفتم
اما من و تو قبلا به هم رسیدیم وقتی روی همین تخت عشق بازی کردیم وقتی توی همین اتاق روزامونو گذروندیم
عاشق هم شدیم رسیدن چیه مگه؟

رسیدن همین نیست که کنار هم آروم باشیم؟
تو کنار من آروم نیستی ؟
عصبانی منو کنار زد

_ من آروم نیستم لعنتی برو از زندگیم برو از این خونه

عصبی شدم خیلی عصبی شدم هر چقدر راه میومدم هر چقدر میخواستم خودش اعتراف کنه خودش بگه دلیل اینکه منو پس زده چیه اما اون حرفی نمیزد
از روی عصبانیت با مشت محکم روی سینش کوبیدم و با بغضی که توی گلوم بود نالیدم
چرا حرف نمیزنی چرا به من نمیگی دردی که توی دلته دردی که باعث میشه اینطور عرق سرد بریزی اینطور چشماتو خون بیفته اینطور با ترس به من نگاه کنی چیه؟

بگو دردتو سام…
من میدونم اما می خوام از تو بشنوم چرا بهم حق انتخاب نمیدی
چرا نمیزاری خودم انتخاب کنم که می خوام با تو باشم یا نه!
محکم بازوهای منو گرفت گفت
_ تو چی میدونی تو چی میدونی همتا؟؟؟
از چی داری حرف میزنی؟

 

بدون ذره ای ناراحتی بدون ذره‌ای مکث و تردید و دودلی ته ریشش و دوباره نوازش کردم و گفتم
من خوب میدونم چه اتفاقی افتاده دکتر همه چیز رو بهم گفت این که تو داری از خودت میگذری تا من یه زندگی نرمال و عادی داشته باشم اما چرا به خاطر من اینکارو می کنی؟
چطور میتونی به جای من تصمیم بگیری؟
فکر می کنی من خوشحال میشم از اینکه تو برای من تصمیم میگیری؟
شاید چیزی که توی دل منه با تصمیم تو یکی نباشه !

چند قدم از من فاصله گرفت و محکم با مشت روی دیوار کوبید و گفت
_ دکتر دهن لق من بهش گفته بودم حرفی بهت نزنه
بهش نزدیک شدم و بازو شو دو دستی چسبیدم
انگشتاشو نگاهی انداختم و روی دستش را بوسیدم و گفتم

حالت و ببین!
چقدر از اینکه فهمیدم دلخوری
ببین من چقدر ناراحت شدم که محرم اسرارت نبودم
من چقدر درد کشیدم
وقتی فهمیدم که تو بدون اینکه به من بگی بدون اینکه دلیل قانع‌کننده‌ای برام بیاری منو از خودت روندی و ازم فاصله گرفتی
اما نگام کن من اینجام من بچه نمیخوام من فقط تورو می خوام تو نمیتونی فکرشو بکنی که من چقدر تورو دوست دارم
مگه بچه مهمه
نه نیست…
همه آدما که بچه ندارن زندگیشون پاشیده؟
بی بچه ام میشه
یا بچه به فرزندخواندگی می‌گیرن چه اتفاقی می افته؟
آسمون به زمین میاد!
باور کن هیچی نمیشه هیچ اتفاقی نمیفته
به منم حق تصمیم بده
بزار خودم تصمیم بگیرم که آیندمو و چجوری بگذرونم
اشک بود که میریختم
گلوله گلوله اشک از چشمام روی صورتم می افتاد و سام ماته گریه کردن من مونده بود

درباره‌ی ali aghapoor

همچنین ببینید

رمان عشق ممنوع/ پارت چهلو یک

به حدی دلم پر بود از این آدم از این که به من حق انتخاب …

27 نظر

  1. ممنون ولی خیلی کوتاه بود و نصفش تکراری

  2. ممنون علی آقا رمان خیلی عالیه

  3. دستت درد نکنه علی اقا ایشالا سال خوبی داشته باشی

  4. رمان عالی هستش ولی پارت گذاری هفته یک بار خیلی کمه اگه میشه پارت گذاری رو بیشتر کنید ⁦❤️⁩

  5. ممنون بابت پارت جدید

  6. یعنی تا الان تا پارت ۴۰ اومده؟!!!

  7. سلام و عرض خسته نباشید
    میشه لطفا بیشتر بزارید یه هفته یه خورده زیاده
    ممنون

  8. اول از همه باید بگم رمان خیلی عاللللییی هستش ولی خب چرا پارت گذرای رو بیشتر نمیکنید یعنی من الان باید منتظر پارت چهل و یکم بمونم و اینکه ک پارت گذرای کی انجام میشه اگه یکی لطف کنه بهم بگه ممنون میشم

  9. تو رو خدا یکی بگه پارت جدید کی گذاشته میشه

    • سلام پارتامون یک هقته یبار گذاشته میشه

      • خیلی ممنون ولی اگه میشه بجای هفته ای یکبار بارت گذاشتن هفته ای دوبار یک پارت گذاشتن یا هفته ای دوتا پارت بزارین ممنون میشم و واقعا فکر نمیکردم ک این رمان رو یک آقا بنویسه و ب این خوبی همه چیز رو بنویسه برای من این رمان خیلی لذت بخشه و هزاران حس توی وجود من گذاشته
        و ی سوال اینکه رمان خان زاده نویسندش شما هستید اگه شما هستید میشه بگید فصل سوم پارت هفدهم کی گذاشته میشع و چند وقت یکبار پارت های فصل سوم گذاشته میشن.؟،

  10. واقعا رمان قشنگیه
    خیلی دوسش دارم
    و خیلی برام عجیبه یک آقا مینویسه
    به هر حال عالیه
    فقط اگر ممکنه تعداد پارت ها بیشتر کنید ممنون

    • نه آقا نمینویسه من فقط پارت گذاری میکنم نویسندش خانومه

      • سلام اقا پس خواهش میکنم به همون خانم نویسنده بگین یک هفته واقعا زیاده

        یکم زودتر بزارن مگه چی میشه یکم به حرف ما خوانتده ها گوش کنن
        توروخدا به حرف ماهم اهمیت بدید.همش باید خواهش کنیم که خواهشا پارت جدید رو یکم زودتر بزارید.

        یکن واسه اظهار نظر ماهم ارزش قاعل بشید ممنون میشم🙏🏻🙏🏻

  11. سلام اگه میشه لطفا زود تر پارت جدید رو بزارید… ممنون

  12. امروز پارت جدید رو میزارید؟

  13. سلام کی پارت چهل و یک رو میزارید؟

  14. الان یه هفته شد پس کی پارت جدید رو میزارید؟

  15. بابا ماهم تا ی موقعی اعصاب و حوصله داریم پس چرا پارت جدید رو نمیزارید الان از ی هفته گذشته پس چرا نمیزارید همش باید بیام اینجا خاهش و التماس کنیم ک پارت جدید رو بزارید وقتی هم ک میزارید خیلی کم میزارید خواهش یکم ب ماهم فک کنین😡😒

  16. اقا علی شما ی اطلاعیه داده بودین نظرخواهی کرده بودین این که آیا فاصله پارت گذاریو کمتر کنید بهتره!! همه هم موافق بودن ولی متاسفانه هیچ اتفاقی نیفتاد و بدتر طولش دادین

    • وای دقیقا الان ی هفته ی روز بیشتر شده ک هیچ خبری از پارت جدید نیس و فک کنم علی آقا اشتباهی ب جای اینکه فک کنن همه با فاصله گذرای کاملی بین پارت ها موافق بودیم با فاصله گذرای بیشتر بین پارت موافق بودیم ک اصلا اینطور نیس همه دلشون میخاد فاصله گذرای بین پارت ها کم بشه و الان بیشتر فاصله گذرای زیاد شده و همه منتظر پارت جدید هستیم ولی خبری نیس دیگ دارم ب این فک میکنم شما برای اینکه بازید از سایتتون بیشتر بشه دارین اینجوری فاصله بین رمان ها رو زیاد میکنن و طولش میدین تا پارت جدید گذاشته بشه

  17. علی آقا پس کی پارت جدید رو میزارید؟ الان یه هفته و یه روز گذشته.

  18. باورکنید راه درستی برای جذب دنبال کننده‌ی بیشتر نیست حتی اون دنبال کننده های قدیمی هم از دست میرن ولی ممنون بابت رمان واقعا رمان جذابیه ولی کاش پارت گذاری یکمی زود ب زود انجام میشد:)

  19. من نذر میکنم چشمم به پارت41افتاد به 41گنجشک دون بدم😐🐥🐥

  20. خواهش مکینم پارت چهل یک هر چه زودتر بفرستید خواشه مکینمممممممم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *